Saturday, March 28, 2009

سخنرانی جدید از داکتر سلطان علی کشتمند




متن سخنراني محترم سلطان علي کشتمند در کنفرانس اروپايي نهضت فراگير دموکراسي و ترقي افغانستان

رفقا و دوستان گرامی

برای من مایه خوشی و خوشبختی است که خود را یکباردیگر درمیان شما رفقای همرزم دیرین خویش، درمیان شما، ازبهترین شخصیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هم میهن مان، می یابماز هیأت اجرائیه رهبری اروپایی نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان با سپاس یاد می نمایم که چنین همایشی را متشکل از نمایندگان سازمانهای اروپایی نهضت برپا کرده است و از من نیز خواسته است که در برابر شما رفقا و دوستان عزیزی که از سالهای پیشین یکجا و باهم پرچم مبارزه آزادیخواهی را بردوش کشیده ایم، سخن بگویم.

درآغاز سخن با تأسف و تأثر عمیق ابراز میدارم که اینبار زنده یاد محمود بریالی عزیز، یکتن از پیشگامان نهضت درمیان ما نیستنبود اورا سوگوارانه همه ما احساس می نماییمروانش را شاد میخواهم!از نهضت،اعضأ و هواداران آن با سپاس ياد مي نمايم که در امر سازماندهي و رهبری برپايي با وقار و با حيثيت مراسم سوگواری محمودبريالي گرامي ياد،صميمانه همکاری کردند.

رفقا و دوستان گرامی:

این نشست به شرکت فعال شما یاران دوراز میهن، ولی درپیوند با مردم رنجدیده خویش و به آرزوی رهایی و بهروزی آنان، درحالی گشایش می یابد که نزدیک به پنج سال از اعلام خطوط اساسی برنامه نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان سپری گردیده استطی این مدت شمار زیادی از شخصیتها و نواندیشان آزادیخواه پیرامون آن طرح گرد آمدند، به آن دلبستند و به پشتیبانی ازآن برخاستندتجربه نشان داد که خطوط اساسی برنامه یی نهضت درگستره یک طرح و سپس تشکل سیاسی پیرامون آن، برخاسته از یک ضرورت سیاسی درشرایط تغییریافته یی شکل گرفته نوین درافغانستان، جایگاه خود را درمیان بخشهای چشمگیری از روشنفکران و روشنگران آزاد اندیش و نوگرا، احراز نمود و درجریان تبارزی از مبارزه فکری، کارایی و پویایی خویش را به اثبات رساند و به فعالیت هواداران نهضت سمت و سو بخشید.

جلسهء تاريخي ماه فبروری 2004 شهرآرنهم نقطهء عطفي بود در تشکل سياسي و سازماني نهضت که با اشتراک فعال شمار بيشتر شما رفقای عزيز و رفقا و دوستان ديرين ديگر،برگزار گرديد.

رفقا نوراحمدنور،شادروان محمودبريالي،نجم الدين کاوياني و محمدبشيربغلاني در امر سازماندهي و رهبری جلسه نقش با اهميتي ادأ کردند.رفيق بغلاني که گرداننده گي مؤفق آن جلسه را برعهده داشت،خوشحالم که در اين نشست نيز تشريف دارند.

اکنون میتوان به این ارزیابی دست یافت که پیشبینی های برنامه سیاسی نهضت باشرایط نوین پدید آمده درکشور تاحدود زیادی سازگاری داشته استدردرازای این مدت، سازمانهای اروپایی و بدنه اصلی آن در داخل افغانستان تشکیل گردید و بلحاظ قانونی رسمیت یافت.

ولی باید اذعان نمود که نهضت، متناسب به نامش، تاکنون فراگیر نگردیده است.هنوز راه بالنسبه درازی درپیش است تا اندیشه سیاسی دروجود آن، خصلت مادی به خود بگیرد و تبلور سازمانی تمام عیار بیابدتاکنون امکان تجمع نیروهای گسترده ای ازمردم، بویژه درداخل کشور که کانون مبارزه فعال سیاسی و سازمانی است، پیرامون اندیشه های میهن خواهانه یی ارائه شده از سوی نهضت، پدید نیامده استاندیشه های ابراز شده هنوز به نیروی معنوی سازماندهنده و بسیج کننده مبدل نگردیده است تا دینامیزم سیاسی لازم را درجامعه، درمسیر ترقیخواهی، فارغ ازتسلط اندیشه های بنیاد گرایانه و تبارسالارنه، بوجود آورد و بخشهای آگاه مردم را به مبارزه فعال سیاسی و تحرک و هیجان دادخواهانه وادارد.

باید درنظرگرفت که انگیزه های سیاسی درمیان نیروها و گروه های آزادیخواه درداخل کشور بنابر رشته ای ازعوامل عینی و ذهنی خیلیها ضعیف است و صفوف این نیروها بلحاظ اندیشه و تشکل سیاسی به پراکندگی و آشفتگی دچار انداین وضع از شرایط پیچیده کنونی افغانستان و بافت سیاسی آن ناشی میشود.

شایان آن میدانم که در رابطه به اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کنونی افغانستان بگونه خیلی فشرده و گذرا مطالبی اظهار بدارمالبته گفته های من صرف اشاره هایی بر حقایقی بدیهی خواهد بود و نه از دید منفی یا جانبدارانه.

درطی نزدیک به شش سال که از استقرار حاکمیت جدید پس از جلسه نامتعادل بن میگذرد، گامهای معینی بسوی برخی از معیارهای دموکراسی سیاسی و بویژه در رابطه به رعایت آزادی بیان، تشکل احزاب و سازمانهای سیاسی، جدایی شکلی قوای ثلاثه و مشارک نمادین برخی از نمایندگان ملیتها و اقوام کشور و همچنان زنان در ارگانهای دولت برداشته شده استولی درعرصه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که امکانات عینی رشد و توسعه وجود داشت، کارهای قابل ملاحطه ای انجام نگردیده و درزندگی مادی مردم تحول چشمگیری رخ نداده است.

وضع بگونه ایست که کماکان دستآوردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دهه هشتاد میلادی (دهه شست خورشیدیازسوی نیروهای وابسته به ارتجاع سیاسی با دشمنی و بدبینی آشکار انکار میشود یا دگرگون نشان داده میشود و یا دست کم با سکوت برگزار میگرددآثار زیانبار دهه نود هنوز درهمه عرصه ها و درهمه جا، درشهر و ده و در زندگی و روان مردم فقر زده و جنگ دیده ماپیدا ست.آن سالها بلحاظ سیاسی یک عقب گرد بود و سیاست رسمی عقبگرایی برگزیده شده بودسکوت، ناامیدی و سرخوردگی درعرصه سیاسی سایه سنگین خود را برفراز کشور و ازجمله درمیان روشنفکران نیز پهن کرده بودمعلوم است که دوران طالبان یک پسرفت دیگر فراتر ازیک بازگشت به قهقرا بودمیراثهای ناهنجار و بازمانده های جنگ فزیکی و روانی دهه نود همراه با فرهنگ ستیزی دوران تاریک طالبان، هنوز روان مردم را می آزارد.

وضع کنونی درافغانستان بیانگر این حقیقت است که میان ادعاهای رژیم مبنی بر ایجاد نظامی دموکراتیک، استوار بر عدالت اجتماعی تا واقعیتهای عینی، فاصله زیادی وجود داردبازسازی اقتصادی و اجتماعی، فقر زدایی، رعایت حقوق بشری، تحقق حقوق شهروندی و ملی مردم وبرابری حقوق زنان با مردان ورهایی کودکان از تباهی و گمراهی، در سطح حرف و ادعا باقی مانده استاشتیاق اولی برای سخنرانیها بخاطر ازمیان برداشتن تبعیض، ایجاد فضای همیاری های ملی و تشکیل دولتی مبتنی بر مشارکت یکسان نمایندگان واقعی ملیتها و اقوام گوناگون درآن، درسطوح مرکزی و ملی، نه تنها به سٌستی و بی میلی گراییده، بلکه حق تشکیل اداره خودگردان درولایات و محلات که درسالهای هشتاد میلادی درکشور مورد اجرا بود، درعمل ازمردم بازگرفته شده است.

هم اکنون حاکمیت تفنگ و زور، تشدد و خشونت، فعالیتهای گسترده هراس آفرینی و دهشت افگنی – ترور درگوشه و کنار کشور و بویژه در ولایات جنوبی و شرقی افغانستان بیداد میکندحامیان نیروهای دهشت افگن در درون و برون درحالیکه درشرق و جنوب افغانستان تخم مرگ میپاشند، اخیراً درتلاش اند که با نا آرام ساختن وضع درشمال کشور ازیکسو نیرو وتوجه دولت و حامیان آنرا تحت نام جامعه جهانی از نقاط داغ منحرف و پراکنده سازند و خود برتری های نظامی و سیاسی کسب کنند و ازسوی دیگر فشار برطالبان را درنوار مرزی کم تر سازندبه باور ما بسود کشور خواهد بود که توطئه زیرکانه دشمنان آن ناکام گردد و ازگسترش بی ثباتی و نا آرامی نه ازطریق سرکوب نارضایتی های مردم که راه حل نیست و ممکن است به عقده های متراکم مبدل گردد، بلکه با پذیرش خواستها و مطالبات عادلانه و دموکراتیک آنها، جلوگیری بعمل آیدلازم است که سیاست تنش زدایی دنبال گردد و نه تنش افزایی و بخاطر تأمین امنیت پایدار، بر مردم و نهادهای انتخابی ایشان اتکاء گردد، در سیاستگزاریها و تصمیم گیریها، منافع و مصالح کوتاه مدت و درازمدت کشور و مردم آن درنظر گرفته شود، شیوه های برخورد با شهروندان کشور برپایه برابری حقوق آنان تنظیم گردد و بدینگونه همکاری توده های مردم در روند صلح و امنیت عادلانه و دوامدار جلب شودباید درنظر گرفت که نگرش یکجانبه، روش جاه طلبانه و تمامیت خواهانه و همچنان سیاستهای تفرقه افگنانه که ازسوی گروه ها و حلقات معینی دنبال میگردد، راه بجایی نخواهد بردلازم است که با توده های مردم برپایه رعایت قوانین و شفافیت سیاسی برخورد شود و اصول همزیستی و مدارا میان ملیتها و اقوام گوناگون مورد عمل قرارگیرد و بدینگونه مواضع فرماندهان و تفنگداران پیشین با جلب آنان به روند صلح، تضعیف گردد و امکانات کار و معیشت برای آنان فراهم و بر بیدادگری ازسوی آنان برمردم پایان داده شود.

مافیای مواد مخدر درکشور ارکان اقتصاد روستایی را دردست خود گرفته است و درصورتیکه فعالیتهای تبهکارانه آن، با ازبین بردن قطعی کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر لگام زده نشود، این پدیده خطرناک درکلیه شئون زندگی و دردستگاه دولت بگونه روزافزون رخنه خواهد کردمیتوان گفت که خشونت با دهقانان راه حل منطقی مسأله بخاطر جلوگیری ازکشت کوکنار نخواهد بود، بلکه راه های اقتصادی حمایت از آنان بخاطر کوتاه کردن دست قاچاقبران باید درعمل جستجو گردد و به این فاجعه پایان بخشیده شود.

دشواریهای مردم ناشی از بیکاری، فقر، تنگدستی، بی سرپناهی، بی غذایی، درماندگی و بی روزگاری، هر روز گستره و پهنه بیشتر اختیار می نمایدشیوع رشوه ستانی و استفاده نادرست از داراییهای عامه، ناشی از فساد اداری، افزون بر زیانهای مادی آن، موجب میگردد که معنویات و فرهنگ مردم بشدت لطمه ببیند.قوم و خویش گرایی، تبارسالاری و نبود زمینه های عینی برای احساس امنیت قابل اعتماد، سطح علاقمندی، توانایی و کارایی مردم را پایین میآوردکمبود اراده سیاسی، مصلحتگرایی و حفظ حاکمیت نیروهای محافظه کار، سد راه اصلاحات بنیادی میگردد.

لازم است که درجهت برآوردن نیازهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مردم با کاهش فقر و بیکاری، بیسوادی و بی سرپناهی اقدامات جدی انجام گیرد و سطح معاشات و دستمزدها متناسب به هزینه های زندگی، یکسان و بدون امتیاز و تبعیض، افزایش بیابدهرقدر که دستهای افراد و گروه هایی ازامتیازطلبان آزمند از دسترسی ها و استفاده های نادرست و غیرقانونی شخصی و گروهی به داراییهای عامه کوتاه گردد، به همان اندازه امکانات برای کاهش رشوه ستانی های کوچک و دست نگریها، با تأمینات مادی بهتر کارمندان، بوجود خواهد آمد.

بازسازی، برغم صحبت از بیش از شانزده ملیارد دالر امداد های خارجی، هنوز درزندگی مردم تغییر قابل دید بوجود نیاورده استنیات و اقدامات دولت و نیروهای خارجی حامی آن در زمینه کاربٌرد وامها و امدادهای خارجی دارای دو ویژه گی اند: (۱توزیع غیرمستقیم پولی به گروه های دارای منافع ویژه، به فرماندهان و دست اندرکاران چرخ اقتصاد و سیاست و تبدیل آنان به مهره های یک دژ استوار برای دفاع از تغییرات بسوی یک جامعه لیبرال بلحاظ اقتصادیبه فروش رساندن کارخانجات و مؤسسات دولتی نیز برپایه همین سیاست انحام میگیرد که درواقع دستآوردهای دست کم سه دهه (دهه های شست، هفتاد و هشتاد میلادی)تمام مردم افغانستان را به حراج گذاشتن و ثروتمند ساختن چند تن است. (۲)سرپوش گذاشتن روی نارضایتی ها و مطالبات روزافزون مردم و ازجمله انجام کمک اندک به پناه جویان باز آمده و بیجاشده ازطریق عرضه یکمقدار کالاهای ضروری مصرفی، مواد خوراکی و خدمات عمومی از سوی سازمانهای غیر دولتیمعروف به انجوهاو حفظ مصنوعی نرخ ارز.

قابل درک است که اولی بعنوان یک هدف آینده نگر پیگیری میشود و برای تحکیم مواضع یک نظام با دیدگاه های لیبرال دارای اثرات دوامدار است که گسترش بیعدالتی اجتماعی و فقر عمومی را درپی داردولی هدف دومی خصلت گذرا دارد و نمیتواند که دردهای اساسی مردم و جامعه را درمان نماید.

معلوم است که ناکامی و ناتوانی در زمینه درپیش گرفتن روند رشد یک اقتصاد سالم و بسود اکثریت جامعه، باعث نارضایتی شدید توده های مردم، پایین آمدن بیش از پیش سطح زندگی مادی و نبود نهادهای مناسب درعرصه های بهداشت و درمان، گسترش آموزش و پرورش و رشد فرهنگ و هنر میگردد و بر دشواریهای مردم بیش از پیش می افزاید.

باید درنظر گرفت که شرایط افغانستان و مطالبات و نیازهای اجتماعی و اقتصادی مردم آن متفاوت ازکشورهای دیگر استاقتصاد و فرآورده های مادی، درآمدها ودارائیهای کشور درمقیاس کشورهای پیشرفته دریک سطح پائین قرار دارد و از آنهم تمرکز بیشتر ثروت درچند دست محدود، موجب زدایش لایه هایی از اقشار میانه و گسترش فقر درجامعه میگرددلازم بود که ازطریق سرمایه گذاریهای دولتی و خصوصی و توزیع عادلانه فرآورده های مادی و تأمین عدالت اجتماعی ازفراگیر شدن هرچه بیشتر این وضع جلوگیری بعمل میآمدباید از وامها و امدادهای خارجی استفاده درست صورت میگر فت، بگونه ایکه منجربه ایجاد شالوده های اقتصادی و انتقال تکنولوزی تولید به کشورمیشد و از دستبردهای دست اندرکاران قرار دادهای شرکتهای مافیایی وبرخی از سازمانهای غیر دولتی داخلی وخارجی، باصطلاح انجوها، جلوگیری میگردید.

شایان تذکار است که هرگاه حاکمیت سیاسی کنونی افغانستان با ترک روش ایستاگرایی به اقدامات مؤثر دست می یازید و فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی را تنوع بیشتر میبخشید و به روند دموکراسی، برآوردن حقوق اساسی شهروندی و ملی مردم و تحقق عدالت اجتماعی شتاب بیشتر میداد، امکانات گذار به مراحلی از رشد و پیشرفت اقتصاد و فرهنگ و زمینه های واقعی برای بهزیستی مردم و برقراری صلح و ثبات درکشور وجود داشتولی جنین نشد و گویا چنین چیزی با سرشت اجتماعی و ساختاری قدرت درشرایط کنونی افغانستان، سازگاری نداشته باشد.

سخنی چند پیرامون آرایش نیروهای سیاسی در افغانستان:

دراوضاع و احوال کنونی درکشور، نگرش ها و تشکل های سیاسی گوناگوناز اصلاح طلبان تا مصلحتگرایان، از بنیاد گرایان اسلامی تا چپ گرایان افراطی، از طرفداران تمرکز سیاسی تاهواخواهان تمرکز زدایی، ازملیگرایان دادخواه تابرتری جویان ملیگرا صف بندیهای شکلی بوجود آورده اند و به اشکال و هویتهای گوناگون پیدا شده اند.

هم اکنون مبارزه جدی در رابطه به ساختار قدرت و درحاکمیت، میان دونیروی اصلی درجریان استاین نیروها بطور کل عبارتند از نمایندگان سرمایه و حضور نظامی و سیاسی غرب از یکسو و نیروهای وابسته به بنیادگرایان اسلامی از سوی دیگربرغم ائتلافها و سازشهای مشترک درجهت نهادینه ساختن نظام سرمایه داری لیبرال و دیوان سالاری گروهی وبرپایی جامعه مصرف گرا و غربگرا، کشاکشها میان هردو جناح روی رشته ای از مسایل با اهمیت مانند شیوه های مشارکت و تقسیم یا تمرکز قدرت، بگونه روزافزون جدی تر میشودولی شواهد حاکی ازآنست که نیروهای پراگمتیک یا مصلحت گرای غربگرا به تدریج اسلامگرایان بنیادگرا را به عقب نشینیهای معین وادار میسازند.

 

درماه های اخیرآرایش نیروها بگونه ای تغییر نموده استچنانکه بخش عمده گروه های متذکره اخیر، بشمول شرکت نمادین برخی از نمایندگان گروه های چپ دیروزی، دروجود جبهه ملی، گرد هم آمده اندآنان برنامه خویش را اعلام کرده اند و برپایه آن برای حفظ و تثبیت نقش خویش در درون ساختار قدرت و دست کم برای بقای سیاسی خویش درتلاش اندهم اکنون مبارزه سخت میان آنان و غربگرایان مصلحت گرا که از پشتوانه نیرومند سیاسی از برون و از پشتیبانی قومی و قبیله یی در درون برخوردار است، به پیش میرودبدینگونه، درنتیجه لغزیدن نیروهای قدرت گرا از جایگاه های پیشین آنها درهردو جناح، معادله سیاسی کنونی افغانستان دچار تغییر میگردد و درنتیجه یی نبرد رو در رو، بحران در درون ساختار وابسته به دستگاه قدرت، بگونه روزافزون ژرفتر و گسترده تر میشود.

دراین میان، جدا از آرایش سیاسی دو نیروی متذکره دربالا، نیروها و گروه های سیاسی گوناگون دیگری نیز در سالهای اخیر درصحنه سیاست افغانستان پا گذاشته اند، ولی آنها بطورکل تاکنون مواضع فکری و گرایشهای سیاسی خویش را روشن نساخته اند تا برچه معیارهای فکری و برکدام نیروهای سیاسی تکیه زنند و ازکدام طبقات و اقشار اجتماعی نمایندگی نماینداجزای ساختاری این گروه ها و شخصیتها، گوناگون و اندیشه های ایشان آمیزه ای از خود اندیشی و گرایشهای ملیگرایانه و دموکراتیک استتاجاییکه این مسأله به نیروهای چپ دموکراتیک مربوط میشود، باید گفت که این نیروها پراکنده هستند و تاکنون بطورکلی فاقد راهبردهای سیاسی لازم اند.

درشرایطی که روند سیاسی درکشور دچار چند دستگی و آشفتگی است، نهضت میتواند که همپا و درهمآهنگی با مجموعه نیروهای ملی و دموکراتیک کشور بخاطر برآوردن آرمان دموکراسی بیشتر، به مبارزه سیاسی دادخواهانه برخیزد و راه های رسیدن به ضرورت همسوییها و اتحادهای منطقی را دریابد تا اینهمه انرژی بزرگ راه و مسیر اصولی بیابدولی آنچه از اهمیت واقعی برخوردار خواهد بود، اینکه نهضت برپایه طرحهای خویش فرهنگ تحمل را با دل و جان بپدیرد و روان همکاری با دگراندیشان نوخواه را درعمل درخود پرورش بدهدنهضت باید درنظربگیرد که شرایط سیاسی در درون افغانستان اکنون تغییر یافته، سطح آگاهی اجتماعی مردم بلند رفته و خواستهای اساسی آنان فزاینده شده است.اکنون جامعه نیروهایی را برای کار و مبارزه فرامیخواند که ازشرایط نوین درک شفاف سیاسی داشته باشند و درمطابقت با خواست مردم و با سمتگیری دموکراتیک، بعنوان روند اصلی تکامل جامعه، عمل نمایند.

همایش امروزی، درست به این مقصد برگزار گردیده استدیدگاه ها و اندیشه هایی که درجریان بحث ازسوی شرکت کنندگان به این جلسه بزرگ و با اعتبار ارائه میگردد، افزون بر دریافت ها، داده ها و نتیجه گیریهای جمعبندی شده از تجارب کاری نهضت، بازهم موجب غنای بیشتر و گسترش جاذبه فکری برنامه سیاسی آن خواهد شدمن نیز بعنوان یکتن از شرکت کنندگان این نشست، اندیشه های خویش را بگونه فشرده ابراز میدارم.

به باور من، بینش و نگرش نهضت که درنخستین سند برنامه ای آن شکل گرفته بود، هم اکنون نیز درهمخوانی با شرایط ویژه کشور و همگامی با مقتضیات جهان پیشرقته معاصر استبرپایه آن، ازیکسو از اندیشه بازگشت به گذشته احتراز بعمل خواهد آمد و ازسوی دیگر، سیاستهای نهضت با روح آینده نگری مشخص خواهد شداین امر بدانمعنی است که نهضت باحفظ پیوندهای خویش با گذشته پرافتخار مبارزات عمومی نیروهای آزادیخواه و ترقیخواه کشور و ادامه راه عادلانه پیشین، روح زمان موجود را با ژرف نگری درک نماید و مقتضیات امروز را با مقیاسهای دیروز نسنجدمهم اینست که سیرتحول دگرگون شونده کنونی جامعه به درستی تشخیص گردد و درمطابقت به روندهای پیشرونده، گام برداشته شود.

ما درکنار تجربه گرانبهای مبارزات گذشته، درشرایط کنونی، باورمندی به دموکراسی و کثرت گرایی سیاسی، مبارزه بخاطر سمتگیری درجهت دموکراتیزه کردن ساختارهای اجتماعی و نهادینه کردن آنها درجامعه، درپیش خواهیم گرفت.ما بٌرده باری و شکیبایی درسیاست، ملایمت با دگراندیشی و نواندیشی، جانبداری از مبارزه مسالمت آمیز و سازنده و ناسازگاری با خشونت و زورگویی، ایستادگی دربرابر توطئه و ترور را، راه درست می پنداریم و به آن عمل می نماییم.

به باور من، درشرایظ کنونی افغاستان، نهضت فراگیر میتواند موضع سیاسی خویش را برپایه استقلالیت فکری و گزینش سیاسی مناسب درعمل، اعلام نماید که نه تسلیم به نیروهای امروزی اقتدار گرا باشد و نه اقتدا به آرمانگرایان که بازگشت به گذشته را درنظر دارنداین بدانمعنی است که نهضت باید ازیکسو از موضعگیریهای میان خالی و تٌند شعارگونه بپرهیزد و از سوی دیگر دردام گرایشهای سازشکارانه و تسلیم طلبانه معمول نیفتدراه درست آن خواهد بود که نهضت متناسب باشرایط ذهنی و امکانات عینی، درمطابقت با تشخیص خواستهای اساسی مردم، دیدگاه های خود را درچهارچوب برنامه سیاسی خویش، پیوسته مورد بازبینی قرار بدهدسیاستهای نهضت باید به مرکز توجه و تجمع مردم و به اتکای ایشان برای آزادی و تحول سیاسی درکشور مبدل گردد.

نکته مورد توجه نخستین، تعیین تکیه گاه اجتماعی نهضت است که مانند هرسازمان سیاسی دیگری باید پایگاه مردمی آن مشخص گردد.

بنا به تغییرات معینی که از دهه پایانی سده بیستم باینسو درپهنه گیتی رخ داده است، نهضت مدعی آن نیست که ازطریق مبارزه طبقاتی درپی رهبری طبقه کارگر باشدولی ازتوازن اقتصادی، تأمین عدالت اجتماعی، گسترش بیمه های اجتماعی، بهروزی مردم و زدایش فقر و تهیدستی و کاهش بیکاری درکشور، بایستی جانبداری نماید.

نهضت سیاسی که مفهومی غیر از حزب سیاسی دارد، میتواند طیف گسترده تر و فراگیر تری از طبقات و اقشار اجتماعی و یا نیروهای گوناگون را که هریک نماینده این یا آن طبقه و قشراجتماعی باشد، دربرگیردبنابرآن، نهضت، باید صلاحیت نمایندگی از منافع حیاتی یی بخش بزرگی از مردم افغانستان شامل طبقات، اقشار و لایه های میانی و پائینی جامعه – یعنی اقشار روشنفکر و آموزش دیده، کارگران و کارمندان، بخشهای گوناگون زحمتکش شهرنشین و روستائیان میانه حال و تهیدست اعم از دهقانان، صنعتگران و کارگران کشاورزی و دامپروری و خدماتی را کسب کند و از منافع لایه هایی از اقشار بالایی مانند تاجران و متشبثین خصوصی و بورژوازی ملی صنعتی و زمینداران میانه حال، پشتیبانی نماید که بخشهایی از ایشان احساس وطنخواهی و مردم دوستی دارند و بخاطر ترقی کشور کار مینمایند.

نکته دومی مورد توجه برای نزدیکی با مردم به مسأله ملی ارتباط میگیرد که درافغانستان کنونی مورد بحث جدی است و به محور مبارزه میان نیروها و گروه های سیاسی موجود درکشور مبدل گردیده است.

مسأله ملی درافغانستان موضوعی نیست که اخیراً مطرح گردیده باشداین مسأله درکشور کثیرالمله ما که متشکل از ملیتها، اقوام و گروه های اتنیکی گوناگون و غالباً ناهمگون است، از گذشته ها همیشه درهسته و درصدر مسایل مورد بحث قرار داشته است، ولی غالباً بر روی آن ازسوی قدرتهای حاکمه سرپوش گداشته میشد و جانبداران برانداختن برتری جویی و ستم ملی به سکوت وادار یا سرکوب میگردیدندولی از سالهای ۱۹۸۰ به بعد، برخورد به این مسأله خصلت آشکار بخود گرفتدردهه نود میلادی، برغم ناهنجاریهای ناشی از جنگهای میان گروهی، سطح خود آگاهی ملی مردم به مدارج بالایی اعتلا یافت، ولی این مسأله درگرو نیروهای عقب گرا قرارگرفتاکنون وضع بگونه ایست که حل بسیاری از مسایل دیگر به این مسأله وابسته گردیده است و نمیتوان مانند گدشته ها آنرا نادیده انگاشت و یا بسادگی ازکنارش گذشت.

نهضت فراگیر که راه خود را بسوی مردم افغانستان و درهمسویی و همگرایی با منافع آنان میگشاید، بایستی خود فارغ ازگرایشهای ملیگرا، نگرش و برخورد واقعگرایانه و اصولی نسبت به حل مسأله ملی درافغانستان داشته باشدنهضت نمیتواند که نسبت به آن بی تفاوت و بی طرف باقی بماندچنانکه گرایشهای مبتنی بر برتری جویی ملی را با احساس دادخواهانه برای برانداختن آن و زورگویی برای تداوم سلطه جویی ملی را با مبارزه بخاطر تأمین حقوق ملی مردم، نمیتوان یکسان تلقی کرد.

به باور من، همزیستی، همسویی و همکاری درازمدت و دایمی بین ملیتها و اقوام گوناگون درمحدوده جغرافیایی کشور واحد مان افغانستان و اتحاد دوامدار و پایدار میان آنها در دورنما با چهارچوب یک نظام دموکراتیک اتحادی یا فدرال بگونه بهتر میسر خواهد شدزیرا درجامعه ما با تنوع و تفاوتهای گوناگون نژادی، زبانی، قومی و مذهبی آن، فدرالیزم و خود مختاریهای ملی بعنوان یک نوع پیمان، راه حل مناسبی را برای همزیستی مسالمت آمیز دریک کشور واحد پیشکش مینماید و امکانات قانونی و تضمین شده را برای مشارکت ملی بوجود میآورد.

اهرمهای دیگر مبارزه برای نزدیکی با مردم و به دفاع از منافع ایشان از اینقرار اند:

-                         انجام کار دوامدار بخاطر بالابردن سطح آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم و جلب آنان به مبارزه بخاطر دموکراتیزه کردن ساختارهای سیاسی کشور.

-                         مشارکت در روند پیکار دوامدار بخاطر تأمین صلح و امنیت پایدار درکشور و مبارزه دربرابر فرهنگ خشونت و زورگویی، دربرابر فرماندهی و فرمان بری به زور تفنگ، دربرابر هراس افگنی، شکنجه و کشتار، دربرابر رفتارهای اجتماعی ناساز و ناهموار و کردارهای ناهنجار گروه های تفنگ بدست.

-                         پشتیبانی ازهرگونه تلاش سازنده و مفیدی که بسود بازسازی اقتصادی و پیشرفت اجتماعی و فرهنگی و درمجموع درزمینه انتخاب پیشرفت دربرابر عقب ماندگی، انجام گیرد.

-                         مبارزه بخاطر توزیع عادلانه فرآورده های مادی و ثروت ملی و استفاده از آن برای رفاه عمومی نه بسود اقلیتی از افرادپشتیبانی از نقش دولت در اداره اقتصادی با حفظ بازار آزاد و جایگاه بخش خصوصی و گسترش رقابت سالم اقتصادی.

-                         مبارزه با عوامل فقر عمومی و پشتیبانی از خواستهای مردم برای کاهش فقر و تهیدستی، گرانی و بی سرپناهی، بیسوادی و بیماری ، ایجاد زمینه های آموزش و بهداشت و تأمین منازل رهایشی و کاریابی ازطریق سرمایه گذاری های دولتی، مختلط و خصوصی.

-                         پشتیبانی از خواستهای مردم برای پذیرش اصل کمک به اقشار کم درآمد و یا با درآمدهای ثابت جامعه، به معلولین و معیوبین، بیوه ها و خانواده های بی سرپرست بغرض استفاده ازثروت مجموعی ملی و بهبود زندگی ایشان درشکل تأمینات مادی، سبسایدی برای کالاهای اساسی برای خانواده های نیازمند و ازجمله ترویج دوباره کوپون مواد غذایی که درسالهای هشتاد صدها هزار خانواده از آن بگونه رایگان بهره مند بودند.

-                         پشتیبانی ازمبارزات اقشار زحمتکش جامعه درهم پیوندی با مطالبات عمومی مردم برای بهبود شرایط زندگی و کار و رفاه اجتماعی و کمک به شکل گیری نهادهای مدنی و اجتماعی، اتحادیه ها و سازمانهای صنفی.

-                         پشتیبانی از حقوق و مطالبات زنان و از مبارزه ایشان دربرابر نابرابری و اندیشه های زن ستیزانه درجامعه.

-                         مبارزه بخاطرجلوگیری ازکودک آزاری، دفاع ازحقوق کودک و حمایت از کودکان بی سرپرست و خیابانگرد که غالباً از روی ناگزیری و فقر به کارهای شاق و بهره کشی وادار میشوند و از آموزش و پرورش باز میمانند.

-                         تلاش برای توسعه فرهنگی، آموزش و بهداشت، ایجاد انجمنهای فرهنگی و مبارزه بخاطر تحقق سیاست آزاد و عادلانه فرهنگی درکشور چندین ملیتی و چندین فرهنگی کشور.

-                         مبارزه برای تحقق اصول دموکراسی و کثرت گرایی سیاسی و اجتماعی، فراهم آمدن امکانات برای گذار به جامعه مدنی و قانونگرا، رعایت حقوق بشری و تأمین حقوق مدنی و شهروندی مردم، تحقق آزادیهای انسانی و اجتماعی و برابری زنان با مردان درتمام عرصه ها درعمل.

-                         شرکت فعال درکارزار انتخابات برای نهادهای انتخابی مردم برپایه برنامه جداگانه یا ائتلافی و مبارزه برای مشارکت گسترده مردم در امور اجتماعی، درحاکمیت و اداره دولتی.

-                         پشتیبانی از سیاست خارجی ای که مبتنی بر بیطرفی و عیر متعهد بودن عنعنوی افغانستان و عدم وابستگی به سیاستها و نیروهای خارجی باشد.

برآوردن هدفهای بالا که بگونه ای دربرنامه نهضت نیز بازتاب دارند، کار و تلاش فراوان، پویندگی و پیگیری بزرگی را میطلبد و برپایه آنها میتوان سازمانها و نیروهای دموکراتیک و ترقیخواه دیگر را برای نزدیکی و همفکری، همکاری و همسویی فراخواند و یا با آنها روی رشته ای از مسایل برپایه یک پلاتفرم مشترک و قابل پدیرش برای تمام جوانب، با حفظ تنوع گرایشهای سیاسی و ایده های اندک متفاوت به توافق رسیدهرگونه همکاری، اتحاد و ائتلافی باید با بینش و نگرش اصولی و با شفافیت سیاسی همراه باشد و با نیازهای مبرم زمان، شرایط و روند اصلی تکامل در درون و برون کشور، همخوانی داشته باشد.

به آرزوی پیروزی های نهضت و مجموعه نیروهای دموکراتیک در اتحاد و همبستگی!

 

رفقا، دوستان:

بقراریکه ملاحظه فرمودید، روی سخن من بطورکلی بسوی اجرای وظایف میهنپرستانه ازسوی نهضت درافغانستان بود و این امری طبیعی است، برای آنکه بخش عمده کار و مبارزه درآنجا انجام میگیرد و شورای اروپایی نیز دراین زمینه نقش مؤثر کمک کننده و اجراکننده فعال را ایفاء خواهد کردالبته که نشست امروزی درجریان مباحثات خویش و مقامات رهبری جمعی که ازسوی آن انتخاب خواهند شد، شیوه های همکاری میان بخشهای نهضت در افغانستان و دراروپا و وظایف مشخص سازمانی و تبلیغی شورای اروپایی را مشخص خواهند ساخت.من ضمن آرزوی پیروزی درکار شما به این باورهستم که وظایف مجموعی نهضت صرف نظر از فاصله های مکانی جدایی ناپذیر اند و صرف مسأله تقسیم وظایف میان بخشهای مختلف مطرح میباشددرهرحال، پیروزیهای درخشان شما را درهمبستگی و همفکری هرچه بیشتر درمیان خود و درهمیاری و همسویی بازتر با نیروهای دیگر دموکراتیک و میهن پرست، صمیماته آرزو می نمایم.

رفقا و دوستان گرامی:

خیلیها سپاسگزارم، مطالبی را که من بعنوان مشاوره دراین همایش اظهار داشتم، باعلاقمندی شنیدیددرپایان سخن اجازه بدهید آنچه را که پیش از این نیز اعلام نموده بودم، باردیگر ابراز بدارم که وظیفه من به لحاظ فعالیت عملی سیاسی و عضویت دراحزاب و سازمانهای سیاسی بنابر کبر سن پایان یافته تلقی میگردداما شرکت درامور اجتماعی و فرهنگی و ارائه مشاوره هایی در رابطه به مسایل سیاسی و اقتصادی را تا آنجاییکه برای من امکانپذیر و از سوی دیگران مورد پذیرش باشد تا آخرین لحظات زندگی، درحالیکه هیچگونه مداخله ای درکار نخواهد بود، وظیفه خویش میشمارممن خیلیها احساس خوشحالی می نمایم که پرچم پرافتخار مبارزه یک دوران را، اکنون دردستهای پٌرتوان گروهی از بهترین نمایندگان و فرزندان میهن ما در درون کشور و در دست رهبران و فعالان سیاسی ای که بخشی از ایشان دراینجا گرد آمده اند، همچنان برافراشته می بینم.

به پیش در راه تحقق اندیشه های نوین ترقیخواهانه و میهن دوستانه بخاطر سربلندی و شگوفایی افغانس


منبع: www.katebhazara.blogfa.com

Saturday, March 21, 2009

اموزه های سیاسی پدر


حالا باز هم تأکید ‏می کنم که اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است که باید افغانستان به ‏اساس آن اداره شود.خوشوقتم از اینکه شما را در مقرّ فرماندهی مردم هزاره، در پایتخت افغانستان ملاقات می کنم. ‏و این پیروزی را که بعد از 14 سال رنج و فشار به کمک خدا و همت مردم نصیب ما شد به شما ‏تبریک می گویم. این پیروزی مربوط گروه خاص، طایفه خاص، و یا نژاد خاص نیست، بلکه مال ‏ملّت افغانستان است و به همه ی مردم تعلق دارد. این مسأله که ما طی سه صد سال محکوم بودیم ‏در تاریخ افغانستان محو شده بودیم و کسی ما را با هویت هزاره قبول نداشت و هزاره گفتن و هزاره ‏بودن در این مملکت به زعم بعضی ها ننگ بود امروز الحمدلله از بین رفته و مردم ما این افتخار را ‏دارد که با پای برهنه و دست خالی به 14 سال مبارزه آشتی ناپذیر علیه دشمن ادامه داده اند. امروز ‏هیچ فردی ادعا کرده نمی تواند که مناطق ما آزاد نبوده ولایت ما آزاد نبوده و اینها مبارزه نکردند و ‏شهید ندادند؛ ولی با تمام این دستاوردها، هنوز مشکل ما به پایان نرسیده است. زیرا بنا بر شهادت ‏تاریخ مردم افغانستان همیش در ساحه نظامی پیروز بوده ولی از لحاظ سیاسی میدان را باخته است. ‏جنگهای مردم افغانستان علیه انگلیس که در آن روزگار تنها ابرقدرت انحصار در دنیا به شمار می ‏رفت، افتخار آمیز بود. این مردم با شهامت افغانستان بود که انگلیس ها را برای اولین بار شکست داد ‏و بعد از آن دچار شکست های پی در پی شده تا در محدودة انگلستان امروزی قرار گرفت. ابرقدرت ‏دیگری که در اینجا عرض اندام کرد، روس بود. جهان غرب نصف بودجه جهان را برای جلوگیری از ‏توسعه طلبی روسها و رشد مارکسیسم مصرف می نمود. از «50000‏‎ ‎‏»‏‎ ‎اسلحه ی اتمی در جهان، ‏‏«28000» آن مال روسها بود. روسها به اشکال گوناگون نصف دنیا را زیر سیطره ی خود داشتند.‏

مبارزات افتخارآمیز مردم با شهامت افغانستان نه تنها باعث آزادی افغانستان گردید، بلکه نصف ‏جهان را از لوث آنها پاک کرد. اگر دیوار بین آلمان شرق و غرب فرو ریخت در اثر مبارزات مردم ‏افغانستان بود. اگر کشورهای اروپای شرقی به آزادی خود نایل آمدند، در اثر مبارزه ی مردم افغانستان ‏بود. همچنان آزادی کشورهای آسیای مرکزی متأثر از مبارزات قهرمانانه ی مردم ما بود. ولی با همه ‏ی این افتخارات متأسفانه در بخش سیاسی همانطور که در گذشته از مبارزه ی خود بهره گرفته ‏نتوانستند تا یک حکومت مردمی، ملّی و اسلامی تشکیل بدهند، امروز هم در این زمینه، از طرف ‏بعض گروهها و اشخاص سنگ اندازی می شود و به مردم افغانستان حق داده نمی شود تا خود شان ‏دولت خود را تشکیل دهند و در باره آینده ی خود، خودشان تصمیم بگیرند.‏

در مورد مردم هزاره، اکثر از برادران که در خارج از کشور زندگی می کنند دید درست نداشتند. ‏پیش از اینکه کابل فتح شود، آنها می گفتند که هزاره ها جهاد نکردند. منطقه آنها سوق الجیشی بود و ‏بعد از اینکه آزاد شد آنها راحت در آنجا نشستند؛ ولی زمانیکه کابل آزاد شد آنها به چشم سر دیدند ‏که ما جهاد کردیم. ما همه جا هستیم و اکثریت قاطع کابل در دست مردم هزاره است. دیگر کسی ‏نمی تواند بما بگوید ما دو فیصد یا سه فیصد هستیم. حالا که آنها نمی تواند از هویت سیاسی و ‏موجودیت نیرومند نظامی ما انکار کنند، نمی خواهند به اساس نفوس ما، به اساس عدالت و واقعیت ‏که وجود دارد به ما سهم بدهند. بعضی از برادران به اساس طرحهایی که در خارج ریخته می شود، ‏عمل می کنند. و یا توهم گذشته را دارند که بالای ما حساب نکنند و به فکر نادرست شان هزاره ها ‏را از اینجا بردارند. پس در مقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست. چه آنهایی که در اروپا هستند، چه آنهایی که در پاکستانند و چه آنهایی که در افغانستان اند. ‏باید یکی شوند، یک حقوق بخواهند و یک هدف داشته باشند. باید آگاه بود که حق داده نمی شود، ‏بلکه حق گرفته می شود. لذا برای حق گرفتن باید آماده بود. زیرا آنهایی که نمی خواهند حق دیگران ‏را بدهند همیش در هراس اند. بر همین اساس است که روسها از ما می ترسند، پاکستانیها می ترسند، ‏غرب می ترسند؛ حتی ایرانی ها هم می ترسند! آنها از ما خدمت می خواهند، جوالی گری می ‏خواهند. اما نمی خواهند از بیست و هشت وزارت خانه، یک وزارت خانه کلیدی برای ما بدهند! ‏برای ما پنج وزارت خانه پیشنهاد شده بود؛ ولی ما گفتیم ما تنها یک وزارت خانه کلیدی می خواهیم. ‏و این مسأله با مسائل و مشکلات زیادی روبرو شد. بالاخره قناعت کردند که وزارت خانه امنیت ملّی ‏را برای ما بدهند. ساعت سه شورای جهاد توافق کردند و ساعت شش شورای رهبری آن وزارت ‏خانه را منحل اعلان کرد! بعد گفتیم اکنون که شما این وزارت خانه را منحل اعلام کردید، وزارت ‏خانه معادلش را برای ما بدهید. امروز آقای ربانی آمدند و گفتند این وزارت خانه از اصل وجود ‏نداشت و ما آن را به ریاست تنزیل دادیم. این بیانگر وضعیت ماست. اما علی رغم همه ی اینها از ‏آنجایی که حزب وحدت متعلق به مردم هزاره است، مصمم است تا از هویت شان دفاع کند.‏

مسأله دیگری را برایتان بگویم. چندی قبل جنگی از طرف اتحاد سیاف بر ما تحمیل شد. نه حق ‏ما در نزد اتحاد بود و نه ما از اتحاد حق دعوا داشتیم. ما در حالیکه با آقای مجددی مذاکره و مفاهمه ‏داشتیم و مشکلات خود را حل می کردیم، آنها بالای ما حمله کردند به این عنوان که ما را از کابل ‏بردارند. حالا که شما اینجا حضور دارید شما را وظیفه می دهیم که از تمام مناطق که در دست حزب ‏وحدت است دیدن کنید و معتقد خواهید شد که منابع خبری یک دهم آن مناطق را انعکاس ندادند.‏

در این جنگ همه به نحوی از انحا شرکت داشتند، شورای نظار که امور امنیت کابل را در دست ‏داشت، یک نفر مسلح ما را ترصُّد کردن نمی گذاشت؛ اما افراد طرف مقابل زمانیکه فرار می کردند، ‏پایگاهشان شورای نظار بود. ولی مردم شما این شهامت را داشت که از خود دفاع کند و درسی به ‏متجاوزان بدهد. باید بگویم که در این شرایط حساس که همه ی مردم نیاز شدید به وحدت و اعمار ‏مجدد کشور دارند، آنها مردم بیگناه را مورد حمله قرار دادند و از یک خانه پنج نفر را به شهادت ‏رساندند. آنها یک منطقه غیر نظامی را که در آنجا هیچ جنگ نشده بود و تمام مردم بی سلاح بود، ‏مورد حمله قرار دادند و هفتصد نفر را اسیر گرفتند. و ما ناگزیر شدیم آنها را گوشمالی بدهیم. و با ‏یک حمله ی کوچک صد نفر تفنگ به دست آنها را اسیر گرفتیم. با اینکه می دانستیم که در تعامل ‏بین المللی بین اسیران نظامی و غیر نظامی فرق بسیار است. امّا ما به خاطر اینکه حُسن نیت خود را ‏در رابطه با حفظ وحدت در افغانستان نشان بدهیم، بدون قید و شرط اسیران غیر نظامی خود را با ‏اسیران نظامی آنها مبادله کردیم. بدین ترتیب از این حادثه سرافراز و پیروز برآمده و از حیثیت، ‏ناموس و حقوق مردم خود دفاع کردیم.‏

توطئه در اینجا تمام نمی شود، شاید جنگهای زیادی بر ما تحمیل شود. برای مثال واقعه ی ‏میدانشهر را که خود تان می دانید، ده بار حزب اسلامی نزد ما نفر فرستاد، شیعه های پاکستان را ‏واسطه کرد. آقای «نقوی» را واسطه کرد تا بین ما و حزب اسلامی میانجیگری کند. خودشان نفر ‏فرستاد و ما هم قبول کردیم و گفتیم شما برای چه با ما جنگ می کنید، ما با این دولت نیستیم و ما با ‏شما جنگ نداریم. از آنجایی که ثلث کابل از ماست ما مجبوریم از مردم خود دفاع کنیم. تا زمانیکه ‏بالای ما حمله نکنید ما با شما جنگ نمی کنیم. نه حق ما پیش شماست نه ما با شما دشمنی داریم؛ ‏لذا ما فیصله کردیم که راههای میدانشهر و غوربند باز شود و اسرای هر دو طرف آزاد شود. تو می ‏توانی از این دولت حق خود را بگیری و ما هم حق خود را می گیریم. وقتیکه هیأت رفت، طی سه ‏چهار جلسه فیصله شد که بدون قید و شرط راهها باز شود. اسرای دو طرف تبادله شود. همان روزی ‏که در میدانشهر جلسه آخری تمام شدِِ، آنها در میدانشهر هشتاد نفر را داخل کردند و 14 نفر از ‏بهترین قوماندانهای ما را که بعضی شان پاهای خود را در جریان انقلاب از دست داده بودند، توسط ‏دو عرب به رگبار بستند. جنگ خانمانسوزی سه روز ادامه پیدا کرد. دیروز تشیع جنازه آنها بود. ما ‏شانزده جوان را در یک ردیف دفن کردیم. من فکر می کنم این توطئه آخرش نیست. ما تا وقتیکه ‏موجودیت داشته باشیم، حیثیت داشته باشیم و هویت داشته باشیم، سر ما توطئه می کنند. این رسالت ‏همه برادران بخصوص آنهایی که در خارج زندگی می کنند است که از هویت مردم خود دفاع کنند و ‏تبلیغات کنند. به حکومت پاکستان تفهیم بکنید که ما دشمن شما نیستیم. ما همان ذهنیت را نسبت به ‏شما داریم که یک مشت مهاجر ما را جا دادید. همان ذهنیت را نسبت به ایران نیز داریم.‏

ولی مسأله مذهبی مسأله جدا است. از نگاه سیاسی یک کشور همسایه، شما هستید، یک کشور ‏همسایه ایران. ما هم از شما ممنون هستیم که یک مشت مهاجر ما را جا دادید و هم از ایران ما این ‏ممنونی را داریم که مهاجرین و مجاهدین ما در کشور شما دفتر داشتند. در چهارده سال انقلاب ‏کمکهایی که از دنیا می آمد برای افغانستان نبود برای جلوگیری از روسها بود. هر دست که از مردم ‏افغانستان علیه روس بلند می شد باید برایش یک کلشنکوف داده می شد. امّا در 14 سال که ما مبارزه ‏کردیم، شما به ما نکردید. نه اینکه ما نیامدیم بلکه مکرّراً هم آمدیم و درخواست کردیم. الان که وطن ‏ما آزاد شده اقلاً این وحشت را نداشته باشید که ما مخالف شما هستیم. ما شما را به عنوان یک ‏همسایه قبول داریم و همسایه ی دوست هم می دانیم. شما برادران اگر می توانید این موضوعات را ‏به آنها تفهیم کنید تا جلو تحریکات آنها گرفته شود و همچنان پشتونها هم به این اندازه تحریک ‏نشوند.‏

ما مردم افغانستانیم هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است، هزاره است، تاجیک ‏است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی ‏کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در باره ی سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این ‏حرف ما است. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد، دیگران را نفی بکند این فاشیستی است. ‏این خلاف رسوم بین المللی است. بناءً ما تکرار می کنیم ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این ‏کمک داریم. ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را ‏تثبیت نکنیم، کسی برای برادران که در خارج پراکنده است ارزشی قایل نمی شود. اگر ریشه و بیخش ‏در اینجا ارزشی داشت شاخه هایش هم ارزشی دارد. لذا یک ضرورت است که برادرها در نظر داشته ‏باشد که اگر کوچکترین غفلت در این زمینه بکنیم باز اسارت سه صد ساله تکرار می شود و سه صد ‏سال دوران تاریخ می خواهد تا بتوانیم چهارده سال جهاد کنیم و یک ابرقدرت را شکست بدهیم و ‏دنیا روی ما حساب بکند و ما حقوق خود را طلب کنیم. در اینجا نباید غفلت کنیم. توجه داشته ‏باشیم، ارتباط داشته باشیم، هماهنگی داشته باشیم. اگر این پیوند را داشته باشیم می توانیم از هویت ‏آینده ی خود دفاع کنیم.‏

احزاب و جریاناتی که در گذشته وجود داشتند، امروز همه در وحدت یکجا شده اند. من ‏معتقدم که همه ی آنها در نهاد خود برای محرومیت مردم ما یک هدف با الفاظ مختلف داشتند. آن ‏مثلی که می گویند سه نفر ترک و عرب و فارس بودند. هر سه اش به سه زبان انگور می خواستند. ‏اما زبان یکدیگر را نمی دانستند. ما هم در قالب های مختلف یک چیز می خواستیم و آن نجات ‏هزاره جات. بیایید این قالبها را بشکنیم و آن هدف را دنبال کنیم. و اگر ما به بیخ و ریشه خود آب ‏رساندیم که خشک نشود بطور طبیعی شاخه اش هم برگ می کند و هم گل می کند و چیزهای ‏طبیعی ببار می آورد. اگر ریشه آن را یکی با تبر زد نمی تواند شاخه آن سبز شود و آن گل کند. روی ‏این مسأله است که ما باز هم این پیروزی را به شما تبریک می گوییم. فقط تقاضای ما این است که ‏در این شرایط حساس همبستگی و وحدت بیشتری داشته باشید. تا از ثمرات خونی که در این راه ‏داده ایم بهره بردای کنیم و از این اسارت و از این ذلت بیرون بیاییم. هویت واقعی خود را به دست ‏بیاوریم. اگر در اینجا به دست آوردیم در همه نقاط جهان سرافراز هستیم.‏

در رابطه با مسأله آینده چیزی روشن است که از نگاه بین المللی همه روی این مسأله قناعت ‏دارند که حکومت آینده را رأی مردم باید تعیین کند و با هر کس که در این روزها مطرح می سازیم ‏می گویند، خوب اگر مردم شما زیاد بود نفوس شما زیاد بود در آینده مردم برایتان رأی می دهد. ولی ‏ما و شما می دانیم که در کشورهای آسیایی و کلاً در شرق رأی مردم تعیین کننده نیست. قدرتی که ‏در رأس حکومت است تعیین کننده است. یعنی صرف از مردم یک مشروعیت درست می کنند. شما ‏خوب می دانید که در پاکستان قدرت در دست ارتش است. ارتش از هر کس حمایت کرد، او رأی را ‏می برد و از هر کس حمایت نکرد، رأی را می بازد. اگر احیاناً بُرد کودتا می شود. در مدتی که ما ‏سراغ داریم در پاکستان ارتش حکومت کرده، نامش انتخابات هم است. مسأله افغانستان که از لحاظ ‏دموکراسی سیاسی هنوز بپای پاکستان هم نیست. در آنجا این آزادی وجود دارد که هر کس در ‏روزنامه ها نظر خود را گفته می تواند، امّا در افغانستان این مسأله هم نیست. ما در زمان «ظاهر» چهار ‏دوره رأی گیری داشتیم. وکیل در پارلمان می آمدند، از تمام هزاره جات که هر ولسوالی اش یک ‏صدو شصت هزار نفر داشت، سی نفر وکیل می آمد و از جنوبی و مشرقی که نفوس هر ولسوالی اش ‏پانزده هزار نفر بود یک وکیل می آمد. تا دوهزاروهشتصد نفر هم یک وکیل داشت. یکبار که روی ‏موضوعی که در پارلمان طرح شد و فارسی زبانها یکجا شدند اکثریت را در پارلمان تشکیل دادند ‏ولی بلافاصله در دوره دوم هر چه علاقه داری بود به ولسوالی تبدیل شد تا اکثریت را افغانها تشکیل ‏بدهد. اینجاست که باید دقت نموده انتخابات روی چه فرمولی و روی چه قانونی صورت بگیرد. ‏همچنان هر کس که در این شرایط قدرت انتقالی را دارد همان کس در انتخابات تعیین کننده است. ‏لذا ما اگر حال دل خود را به این خوش کنیم که مردم ما زیاد است و طبق نفوس خود رأی می دهیم، ‏مردم ما کلاً مسلح است و در همه جا حالت نظامی دارند و اکثریت مهاجرین ما هنوز در خارج ‏هستند، ما فریب خواهیم خورد. در طول تاریخ گذشته ما برای عسکری نفوس شماری داشتیم، حتی ‏دنبال این مسأله بودند که زن های ما را هم تذکره بدهند ولی در مشرقی و جنوبی مردهایش هم ‏تذکره نداشتند. بنابر این در این شرایط تعیین کننده ما باید همبستگی داشته باشیم وحدت داشته ‏باشیم تا در شرایط دولت موقت همه ملیتها به حقوق شان برسد. تا راه برای یک سرشماری درست ‏هموار شود. تا یک تشکیلات ملکی عادلانه به اساس قانون و رأی مردم ساخته شود و در آینده آن ‏قانون حاکم باشد. لذا مسأله حکومت انتقالی برای گرفتن حقوق ملیت های محرومی که چهارده سال ‏مبارزه کرده اند، یک مسأله حیاتی است و اگر در اینجا غفلت شود باز همان مسأله ولسوالی، علاقه ‏داری، و ولایات را جور می کنند که من یک نمونه ی آن را برای شما ذکر می کنم. در منطقه دره ‏صوف که یک ولسوالی است قبل از انقلاب در زمان «ظاهر» چهل و سه هزار نفوس داشت. ولایتش ‏که مرکز بود هیجده هزار نفر نفوس داشت. آن وقت یک نماینده از ولایت می آمد و یک نماینده از ‏ولسوالی. در کنار این چهل و سه هزار نفر نفوس، یک ولسوالی دیگر از برادران اهل تسنن بود که ‏دوازده هزار باشنده داشت. پس دوازده هزار هم یک رأی داشت و چهل و سه هزار هم یک رأی. ‏بدین لحاظ این مسأله اگر درست نشود، مسأله مشکلی است. ما معتقدیم که در دوره انتقالی هر ‏حسابی که با دیگران می کنند، آن را با ما هم بکنند. ما می گوییم ازدیگران سرشماری نشده و از ما ‏هم نشده. ما حالا 30% که تسامح کنیم 25٪ مردم افغانستان را تشکیل می دهیم و حالا این حق را ‏برای ما بدهند. بعد در آینده زمانی که افغانستان آرام شود و قانون حاکم شود این مسأله به درستی ‏حل می گردد.‏

حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط یک سیستم فدرالی اداره ‏شود تا هر ملیت احساس کنند که درباره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند. حالا عملاً مناطق در ‏دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود، اصلاً مرکز در شمال تسلط ندارد. در ‏هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد. هم در آنجا تشکیلات دارند، هم سلاح دارند، هم ‏امکانات دارند و هم وسیله. تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها ‏را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دستهایشان می دهد، یک سیستم فدرالی در افغانستان است ‏که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود، عنعناتش در نظر گرفته شود، و خودشان تصمیم گیر ‏باشند. یک حکومت مرکزی هم داشته باشد. این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان ‏خوب است، برای آلمان خوب است، در هند خوب است، در آمریکا خوب است، وقتی در افغانستان ‏آمد بد می باشد. اینطور نباید باشد.‏

آمریکا که خود را مظهر تمدن و مظهر آزادی می داند، به طور فدرالی اداره می شود. حالا در ‏افغانستان می آید و بر آنست که یک حکومت مرکزی بسازد. این یک چیزی بی منطقی بیش نیست. ‏ملیت هایی که محروم بوده و تحت فشار بوده اگر قانون فدرالی نیاید هیچگونه تضمین وجود ندارد ‏که در آینده قتل عام نمی شوند. در آینده کشته نمی شوند. و در آینده تحت فشار قرار نمی گیرند. ‏تنها اطمینانش اینست که سرنوشتش را خودش باید تعیین کند. ما در طول تاریخ افغانستان، سه چهار ‏بار قتل عام عمومی شده ایم که در دوران عبدالرحمان 65٪ مردم ما از بین رفت. این چطور می شود ‏که ما این را اطمینان بکنیم که یک حکومت مرکزی بوجود بیاید، ما خلع سلاح شویم و دوباره این ‏مسأله تکرار نشود. و کسانیکه در دفعه قبل تجویز کرده بود امروز هم تجویز نکند. لذا تنها راه آرامی ‏در افغانستان و تنها راهی که تجزیه نشود، راهی که ملیتها همبستگی خود را حفظ بکند و تمامیت ‏ارضی افغانستان حفظ شود، ایجاد سیستم فدرالی در افغانستان است. ما طرفدار آن هستیم و آن را ‏اعلان کرده ایم. نه تنها ما این مسأله را می گوییم، غرب هم این را راه حل می داند و شمال افغانستان ‏هم این را می گوید. همه این را می گویند و حکومت خوبی هم است. چون هر کس می تواند هم ‏در مناطق خود تصمیم بگیرد و هم در مملکتش.‏

این تنها راه حل است، منتها این بعد از تثبیت حقوق ملیت ها در دولت عبوری است. یعنی ‏اینکه در دولت عبوری تثبیت شود چه در شورای قیادیش و چه در شورای جهادیش باشد. زیرا ‏همین ها هستند که بعد قانون می سازند و همین ها هستند که بعد تشکیلات مملکت را می سازند و ‏اگر اختیار در دست یک گروه محدود باشد، آن گروه بر اساس منافع خودش این همه را می سازد و ‏بعد یک روز در رأی گیری می گزارند و از 216 وکیل به ما 30 وکیل می دهند. و اسمش را هم ‏دموکراسی می گذارند. اگر جمعیت افغانستان را 21 میلیون حساب کنیم و ثلث آن که 7 میلیون می ‏شود متعلق به ما است. اما با همین 7 میلیون یک ولایت بنام، به دست هزاره نیست. بامیان که تازه ‏ادعا می شود که بنام مردم هزاره است در مرکز همه قومای تاجیک ما هستند. والی و تشکیلات از ‏طرف مرکز تعیین می شد. و ما به سرنوشت خود حاکم نبودیم. ما که ثلث مردم افغانستان را تشکیل ‏می دهیم از 30 ولایت یک ولایت در اختیار ما نیست. این در کجای عدالت است؟ در کجای قانون ‏است؟ به همین جهت ما معتقدیم برادرانی که دل شان به سرنوشت آینده شان می سوزد و به آینده ‏خود فکر می کنند باید در حکومت عبوری حقوق ملیت ها را تثبیت کنند و بعد قانون به توافق هم ‏بسازند.‏

برادرها بعد از 14 سال جهاد در پاکستان رفتند، دولت تشکیل بود، برای جهاد ما توهین بود. ما ‏از برادرهای پاکستان این انتظار را نداشتیم که اینطور با ما برخورد بکنند. درست است امکانات بین ‏المللی را به دلخواه خودشان به هر گروه دادند. ولی درباره سرنوشت یک ملت که 14 سال تمام جهاد ‏کرده و فداکاری کرده چطور می شود بگویند که بعد تصمیمش را می گیریم. این توهین بود و برای ‏آنها که در پاکستان دولت تشکیل دادند توهین بود. اینها عملاً اثبات کردند که فاقد شخصیت جهادی ‏هستند. سال 1367 چیزی معقولی بود که روسها حضور داشتند و دولت باید در خارج تشکیل می ‏شد. امّا بعد از اینکه دولت سقوط کرد چرا ما باید در پاکستان دولت تشکیل بدهیم. چرا در کابل ‏دولت تشکیل نشود. ‏

مردم هزاره در طول تاریخ ثابت کردند که مردم جنگ آور هستند و همچنان در ظرف 14 سال ‏انقلاب هم در صف مجاهدین جهاد کردند. اینکه در طول تاریخ افغانستان یک جنرال برای مردم ‏هزاره نبود، طبیعتاً چنین چیزی نبود که مردم هزاره لیاقت جنرال شدن را ندارند. سیاست اینطور ‏تجویز می کرد که از یک نژاد از مادر جنرال تولد شود و یک مردم دیگر در طول تاریخش یک ‏جنرال نداشته باشد. حالا در اثر لیاقت و شایستگی مردم، ما دارای 34 جنرال می باشیم. پس طبیعت ‏اینطور نیست. سیاست ها است که چنین می کنند که یکی باید پادشاه باشد یکی جنرال باشد، یکی ‏باید خدمتگار و عمله ی این مملکت باشد و در سیاست حق نداشته باشد. در گذشته معمول بود که ‏هر صاحب منصب عسکری از مردم هزاره به عنوان صادقترین مردم خدمتگار انتخاب می نمود و در ‏پهلوی خانواده و ناموس خود می بردند. چطور بود که این مردم برای ناموس اینها صادق بودند ولی ‏برای یک کاتبی صادق نبودند! سیاست اینطور بار آورده بود، طبیعت اینطور نبود. حالا باز هم تأکید ‏می کنم که اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است که باید افغانستان به ‏اساس آن اداره شود. منتها این یک مقدمه ضرورت دارد که آن شرکت در حکومت عبوری است. اگر ‏نمایندگان ملیتهای مختلف در ساختن قوانین دولت فدرالی سهم نداشته باشد باز هم آن قانون طوری ‏تدوین خواهد شد که ملیتها از حقوق خود محروم شوند. و اگر سهم داشته باشند قانونی تدوین ‏خواهد شد که حقوق همه را در نظر بگیرند. در این مسأله موضع حزب وحدت روشن است و شما ‏می توانید از آن دفاع کنید که اگر آزادی و حقوق انسانها ارزش دارد باید برای همه باشد. همین ‏هزاره، همین بلوچ، همین افغان، در پاکستان هم زندگی می کنند. آنجا زیر سیستم فدرالی زندگی می ‏کنند خودشان رأی می دهند، برای خود کرسی تشکیل می دهند قانون می سازند. اما برای افغانستان ‏اینطور نمی شود. هم اکنون افغانستان به شکل فدرالی اداره می شود، بطور مثال مرکز در هرات هیچ ‏گونه تسلطی ندارد، خودش است، تشکیلاتش است، حتی کسی را که هم تکلیف نمی کند. هشت ‏ولایت سمت شمال را «دوستم» اداره می کند و تشکیلات هم دارد. هزاره جات هم همینطور. سئوال ‏اینست که آیا ما بیاییم در مرکز برای همبستگی افغانستان یک حکومت مرکزی تشکیل بدهیم یا ‏ندهیم، اگر توافق کردیم که تشکیل بدهیم تمامیت ارضی افغانستان حفظ می شود، استقلالش حفظ ‏می شود، اگر این را قبول نکردیم عملاً تجزیه است. یعنی سالنگ را می بندند و کسی نمی تواند آن ‏طرف برود. و این به نفع افغانستان نیست. هر کس برای افغانستان فکر می کند باید قانون فدرالی را ‏قبول کند. باید به مردم حق بدهد که خودش برای سرنوشتش تصمیم بگیرد و خودش از خود ‏نمایندگی کند. در خاتمه ما از این احساس که کردید و آمدید تشکر می کنم. و خوش وقت هستم. ‏برای ما زیاد ارزش نداشت، که شما را در پاکستان یا ایران زیارت کنیم. ولی حالا که در پایتخت ‏افغانستان بعد از ،چهارده سال مبارزه شما را زیارت می کنیم برای ما و شما شیرین است. و امیدوارم که به ‏کمک خدا و یاری مردم به آن حق واقعی مان برسیم. ‏

والسلام علیکم و رحمت الله

منبع: www.samangan.org

 

نقش کلیدی آرای جمعیت اسپانیایی زبان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

بیشتر اسپانیایی زبان ها دارای عقاید مذهبی شدید  هستند و حمایت  اوباما  از حق سقط  جنین  نارضایتی برخی در این جامعه را فرهم آورده است. در مقام مثال، یک خانم  اسپانیایی زبان  در این باره می گوید تنها چیزی که  من در مورد  اوباما  دوست ندارم  حمایت او از سقط  جنین و مسائلی  از این قبیل است. با وجود این در سراسر کشور، نسبت طرفداران  اوباما  بین اسپانیایی زبان ها، حدود  دو به  یک تخمین زده می شود. جان مک کین، نامزد حزب جمهوری خواه، علیرغم  این که  دوسال  پیش  حمایت خود را  از ااصلاح  قانون  مهاجرت  که  باعث اقامت  قانونی صدها  هزار کارگر غیرقانونی شد را اعلام کرده  بود، هنوز برای کسب حمایت این رای دهندگان  با مشکلات زیادی مواجه است. گابریل سانچز، کارشناس علوم  سیاسی دانشگاه  نیومکزیکو در این باره می گوید: « این مشکل از این امر ناشی می شود که مک کین پس از مواجهه با انتقادهای درون حزبی،  از موضع  خود  در مورد اصلاح  قانون مهاجرت عقب نشینی کرد.مک کین برای پیروزی در انتخابات مقدماتی  حزب جمهوری خواه  ناچار به تغییر مواضع خود در مورد مسائلی همچون مهاجرت گردید  و متاسفانه این امر سبب شد آن گروه از اسپانیایی زبان ها که به مسائل مهاجرت اهمیت می دهند از حزب دموکرات طرفداری کنند.»بنا به گفته  سانچز، در این انتخابات نسبت به مشکلات اقتصادی، مسائل مهاجرت توجه و اهمیت کمتری را به خود جلب کرده و در حال حاضر دیگر حتی  یک مسائله خاص وجود  ندارد  که اسپانیایی زبان ها را  از دیگر رای دهندگان متمایز کند. سانچز در ادامه می گوید:« بسیاری از مردم  تصور می کنند  که رای دهندگان اسپانیایی زبان در سطح  ملی و یا  در نیومکزیکو بر مبنای مسائل  قومی رای  می دهند،  در صورتی که چنین امری صحت  ندارد.  اسپانیایی زبان ها همچون بقیه  اقشار جامعه حضور فعال دارند. آنها به  مشکلات مهم  پیرامونشان توجه کرده و تلاش می کنند که این  مسائل را با مواضع نامزدها مطابقت دهند.»یکی از عواملی  که باعث  محدودیت  تاثیر رای اسپانیایی زبان ها  در انتخابات گذشته بوده  این است  که تعداد  افراد  واجد شرایط  رای، بسیار بیشتر از تعداد افرادی ست که پای صنوق های رای حاضر می شوند. در تلاشی  به  منظور جلب آرای جامعه لاتین  پای  صندوق های  رای، یک  خط تلفن  بی طرف  برای اطلاع رسانی  به رای دهندگان در لوس آنجلس  راه اندازی کرده است. مردم  سراسر آمریکا می توانند  به طور رایگان  با این شماره  تماس بگیرند  و سوالات خود را  به زبان انگلیسی  و یا اسپانیایی  مطرح کنند.هدف از اجرای این طرح این است  که رای دهندگان  جامعه لاتین  اطلاعات  لازم را به دست آورده  و روز انتخابات  در حوزه های رای گیری  حضور پیدا کنند. اریک واگنر، سخنگوی این موسسه در این باره می گوید: « احتمال دارد  درصد رای دهندگان اسپانیایی زبان  به  ۹ درصد  بالغ  شود. این رقم  در انتخابات ۴ سال پیش  ۸⁄۵  درصد  بوده است.  در رای گیری ریاست جمهوری امسال،  تاثیر رای دهندگان  اسپانیایی زبان در ایالت هایی که نامزدها رقابت  فشرده ای دارند، نقش کلیدی  و آشکاری بازی خواهد کرد. ما می دانیم که  آرای  جامعه لاتین  در نتایج انتخابات  این ایالت، خصوصا" در نیومکزیکو، کلورادو و فلوریدا، درغرب ایالات متحده   تاثیرگذار خواهد بود. از انجا که شمار بسیاری از جامعه لاتین زبان ها  برای رای دادن  ثبت نام کرده اند،  تردیدی نداریم  که رای آن ها  در این  ایالت ها برای نامزدها سرنوشت ساز خواهد بود. »هم اکنون کارشناسان سیاسی  روی  تاثیرات آرای جمعیت اسپانیایی زبان در انتخابات امسال  تحقیق می کنند  چرا که رشد سریع  جمعیت  در جامعه  اسپانیایی زبان آمریکا می تواند نقش به سزایی در انتخابات آینده ایالات متحده بازی کند.   


حق آزادی بیان و ابراز عقیده

حق آزادی بیان و ابراز عقیده

آزادی بیان یا آزادی ابراز عقیده در قوانین جهانی و منطقه‌ای حقوق بشر شناخته شده‌است. این حق در بند ۱۹ قانون جهانی حقوق بشر، مقاله ۱۰ کنگره حقوق بشر اروپا، مقاله ۱۴ کنگر حقوق بشر آمریکا و مقاله ۹ بخش آفریقایی حقوق بشر ذکر شده‌است.

آزادی بیان در طول تاریخ در برخی مدارک مانند فرمان کبیر (۱۲۱۵) ذکر شده‌است. و در همچنین در «اعلامیه حقوق انسان» (۱۷۸۹) در انقلاب فرانسه دارای اهمیت بوده‌است.

برپایهٔ برهان جان استوارت میل، اوروزه آزادی بیان به عنوان حقوقی چندوجهی مطرح می‌شود؛ نه تنها آزادی ابراز عقیده، یا انتشار اطلاعات و عقیده‌ها، بلکه سه وجه مشخص دیگر نیز مطرح است:

  • حق جستجوی اطلاعات و عقاید گوناگون.
  • حق دریافت آزاد اطلاعات و ایده‌ها.
  • حق پراکندن اطلاعات و ایده‌ها.

 دموکراسی و حکومت

آزادی بیان در دموکراسی ضروری است، زیرا گفتگوهای کاملا آزاد میان کاندیداها و شناخت کامل رای‌دهندگان از آنها لازم است. مردم از طریق آزادی بیان می‌توانند بر روی حکومت خود و تصمیمات آن تاثیر بگذارند. همچنین امکان انتقاد از ماموران عالی رتبه دولت و تعویض آنها در صورت نیاز از این طریق ممکن است. برخی بر این باورند که ترس شهروندان از انتقاد آزادانه از دولت و سرکوب توسط دولت به عدم پاسخگویی دولت می‌انجامد و در نتیجه اقدامات دولت توجیه‌پذیر نیست. برخی نیز بر این باورند که جلوگیری محدود و خاص از آزادی بیان، برای نمونه در مورد ایده‌های نازی، برای دفاع از دموکراسی توجیه‌شدنی است.

 اینترنت

مفهوم آزادی اطلاعاتی در مخالفت با برخوردهای حکومتی در سانسور، کنترل فعالیت‌های مردم و تحت نظرگیری اینترنت به وجود آمد.

وب سایت ها در کشورهایی که معمولا آزادی ابراز عقیده نیز موجود نیست سانسور می‌شوند. در این مواقع برخی وبسایت‌ها خود را به طور مرتب جابه‌جا می‌کنند.

بر اساس پژوهش گزارشگران بدون مرز در «لیست کشورهای دشمن اینترنت»، کشورهای زیر دارای سانسور فراگیر اینترنتی هستند: کوبا، ایران، مالدیو، کره شمالی، میانمار، سوریه، تونس، ازبکستان و ویتنام.


لیبرالیسم

لیبرالیسم

همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند. لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد . لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود . در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های ”مارکسیسم – لنینیسم“، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی است . [ویرایش] لیبرالیسم و اقتصاد لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. [ویرایش] لیبرالیسم و مذهب لیبرالیسم مذهبی به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است .