Saturday, August 9, 2008

PREAMBLE OF CONSTITUTION OF A DEMOCRATIC COUNTRY


PREAMBLE : preamble is a latin word which means ' to go before, introduction, introduction to important statuses. preamble says briefly the objects, purpose intended to the served by the statute.

In the most preamble of constitution of a democratic country the following imoprtant words are incorporated :
SOCIALIST, SECULAR, DEMOCRATIC, REPUBLIC,SOVEREIGN.
SOCIALIST : taking part all the citizen of the state in a equal manner for any states affiares.
SOVEREIGN : all the countries of the world ahould be safe from foreign attack and and government should supreme in internal affiares.
DEMOCRATIC : every citizen of the country,m who is aged 18 years and above, is enititled to vote, irrespective of hiscaste, religion, race, sex, economic position from village level, to parliament level.
SECULAR : secularism is the basic structure of constitution of a democratic country. which government should respects all religions. it doesnot uplift any particular religion. the state has no religion itself.
The above words gruant the justice, liberty, equality, and fraternity.
JUSTICE : Social justice, econonomic justice, and political justice.
LIBERTY : liberty of thought, liberty of expression, liberty of blief, liberty of faith, and liberty of worship.
EQUALITY : equality of status, equality of opportunity, and equality opf promote among them all.
FRATERNITY : assuriong the dignity of the individual and the unity and integrity of the nation. the above points bring unity and integrity of the nation.

Friday, July 4, 2008

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,


هشدار مژده است
من حدرك ، كمن بشرك
ج / 59
ترجمه :
كسى كه تو را هشدار ميدهدمانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.
شرح :
گاهى پدر و مادرها، وبزرگترها، و دوستان خوب و دلسوز، از روىخيرخواهى ، و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور ميشوند به جاى نرمش و ملايمت ، با لحنى تند و درشت ، هشداردهند و ما را، از كارى كه مى خواهيم انجامدهيم ، بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد، اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند، واز لحن تند و هشداردهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى ميكند، ناراحت شوند.
ولى ، فرزند عزيز، اين را بدان كه : وقتى كسى با درشتى و تندى ، بهتو هشدار ميدهد و ازانجام كارهاى بد تو جلوگيرى ميكند، مثلكسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز، به تو مژده يى را ميدهد.
به عنوان مثال : وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى درخانه باز ميدارد، وبالحنى تند ميگويد:درخواندن درسهايت تنبلى نكن ، چون بيسواد و بيكاره بار مىآيى و بدبخت ميشوى ، مثل كسى است كه به تو مژده ميدهد و ميگويد:شاگرداول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است.
پس ، از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو بلكه خوشحالو متشكر باش ‍ زيرا انتقاد بجا، انسان را متوجه اشتباه خود ميكند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد ميگردد.

BACKBITING BUSSINESS OF INFIRM PEOLE


غيبت : كار ناتوانها
الغيبه جهد العاجز
ح /461
ترجمه :
غيبت كردن ، آخرين تلاش آدمناتوان است
.شرح :
غيبت كردن ، پشت سر كسى سخنگفتن ، و بد گويى كردن ، و براىاو عيب و ايراد شمردن . و اين ، از زشت ترين و ناپسندترين عيبهايى است كه بعضى از افراد، دچار آن هستند.كسى كه غيبت ميكند، بدون شك آدم ناتوان و بى جراءتى است . زيراهمينكه مى نشيند و پشتسر ديگران بد گويى مى كند، نشان مى دهد كه جراءت ندارد با آن افراد روبرو شود، و حرف خود را، پيش روى آنها بر زبان آورد.و چون در خود، قدرت و جراءت روبروشدن با آن افراد را نمى بيند، آخرين تلاشى كه مى توان بكار ببرند، اين است كه به وسيله بد گوئى كردن در پشت سر، انتقام خودرا از آنها بگيرد و باصطلاح دلخود را خنك كند.
حال آن كه يك مسلمان مؤ من واقعى ، اگر نسبت به كسى ايراد و انتقادىداشته باشد، بايد براساس جراءت انسانى و اخلاق اسلامى ، رو دروى آن شخص ، ايراد و انتقاد خود را بر زبان آورد، بدون ترس و واهمه ، او را امر بهمعروف و نهى از منكر كند.
اگر هم ايراد و انتقادش درست نباشد، و فقط از حسارت و تنگ نظرى سرچشمه گرفته باشد،هرگز نبايد پشت سر كسى كه از او شايسته تر بود و به پيشرفت و ترقى رسيده است ، بد گويى كند و خود را در جامعه ،رسوا و بى اعتبار سازد.

INABILITY IS CALAMITY AND TOLRATION IS BRAVERY


عجز آفت است و صبر شجاعت ...
و العجز افه ، و الصبر شجاعه و الزهد ثروه ، و الورع جنه ، و نعمالقرين الرضاح
/4
ترجمه :
ناتوانى آفت است و بردبارىشجاعت ، پرهيز كارى و پارسايى توانگرىاست و خرسندى به رويدادها يار و همراهى است با ارزش
.شرح :
انسانى كه گرفتار ضعفهاىروحى و اخلاقى باشد، هميشه با يك خطراين است كه : در برابر مسائل مختلف و پيش آمدهاى گوناگون ، قدرت ايستادگى نخواهد داشت ، و دچار سستى و لغزش خواهد شد و ازراه راست ، انحراف پيدا خواهد كرد.
از اين رو است كه در تعاليم اسلامى ، هميشه تكيه بر اين است كه انسان، قبل از هرچيز، ضعفهاى روحى واخلاقى را از خود دور كند، و قدرت درونى لازم براى ايستادگىدر برابر مسائل مختلف را به دست آورد و در حفظ و تقويت آن بكوشد.
امام عليه السلام نيز، در اين كلام ، از اين گونه جنبه هاى مثبت ومنفى سخن مى گويد و انسانرا با عيب و ضعفها، و ارزش قدرتهاى روحى و اخلاقى آشنا مى سازد
.بر اساس فرمايش امام (ع )، ضعف و ناتوانى ، بزرگترين آفت و دشمنزندگى انسان است. زيرا انسان ضعف ، زود فريب ميخورد، زود به لغزش دچار مى شود، و زود از راه راست منحرف مى گردد. يك انسان ضعف ، ممكن است دربرابر چند كلمه فريبنده ، از راه بدرشود. ممكن است با هر تهديد پوچى دچار وحشت شود، يا اگر پولو مقامى به پيشنهاد كنند، در برابر آن تاب مقاومت از دست برهد، و حاظر به انجام هر كار نادرستى بشود
.افراد بسيارى بوده اند كه سالها از عمر خود را در راه عبادت و انجاموظايف شرعى و دينىگذرانده اند. ولى بخاطر همين ضعف ، ناگهان از راه بدر رفته و حاصلتمام عمر خود را چند لحظه بر باد داده اند و چيزى جز رسوايى و بد نامى بدست نياورده اند. اين است كه ضعف و ناتوانى ازبزرگترين آفتهاى زندگى و از خطر نازكتريندشمنان انسان است .
اما در برابر اين عجز و ناتوانى ، صفتهاى نيكوى روحى و اخلاقى قراردارد، كه تعدادى ازآنها را، امام (ع ) در همين كلام پر معنى ، بر شمرده است
.يكى از اين صفات ، صبر و بردبارى است ، كه عالى ترين جلوه هاى شجاعتانسان بشمار مىرود. شجاع ، آن كسى نيست كه در برابر هر مسئله يى به خشم مى آيد و عجولانه دست به اقدامات حساب نشده مى زند. چونبسيار ديده شده كه چنين افرادى ، صدهاگرفتارى براى خود، و هزاران مشكل براى ديگران ايجاد كرده اند. بلكه آن كسى براستى شجاعت دارد كه در برابر مسائل و مشكلاتبردبار باشد و با صبر و حوصله ، دربارهآن فكر كند و هميشه ، بجاى سريع ترين راه حل، در جست و جوى بهترين راه حلها باشد
.صفت ديگر، پارسايى و پرهيز كارى است ، كه براى انسان ، بهترين ثروتهاو بالاترين توانگريها به شمارمى آيد. انسان پارسا و پرهيز كار، در وجود خود، آنقدر ارزشهاىروحى و معنوى ذخيره مى كند، كه ديگر به مالو ثروت دنيا چشم نمى دوزد. و همين بى نيازى از مالدنيا، او را از بزرگترين ثروتمندان و توانگران ، ثروتمندتر مى سازد.
خرسندى به رويدادهاى نيز از صفات ارزنده انسان است . اصولا يك مسلمانمؤ من ، از آنچه بااراده و قدرت خداوند، در زندگى اش رخ دهد، هرگز اظهار نارضايى نمى كند. يعنى به هر پيشامدى كه خداوند برايش مقدر كرده باشدراضى و خرسند است و همين رضايت و خرسندى، باعث مى شود كه از پيش آمدهاى گوناگون ، دچار رنج و عذاب نشود. چنين كسى اگر ببيند كه ديگران به قدرت و مقام رسيدهاند و مال و ثروتبدست آورده اند. و او از آنها بى نصيب مانده است ، هرگز حسادت نمى ورزد و غم و غصه به دل راه نمى دهد. زيرا صفت خرسندى ورضايتى كه در او وجود دارد، مانند نعمتىبا ارزش ، هميشه همراه اوست و مانند دوستى مهربان و دلسوز، هميشه او را از دچار شدن به اينگونه رنج و عذابها، باز مى دارد.

MUNDANE LIFE IS REASON FOR OTHERWORIDLY LIFE


زندگى دنيوىدليل زندگى اخروى
عجبت لمن اءنكر النشاه الاخرى و هويرى النشاه الاولح
126/
ترجمه :
در شگفتم ،از كسيكه زندگى اين دنيا را مى بيند، و باز زندگى دنياى ديگر(آخرت ) را قبول ندارد.
شرح :
كسيكه با درك و دانائى ، درزندگى اين دنيا نظر كند، سراسر دنيارا، پر از نشانه هايى خواهد ديد كه از قدرت آفرينش خداوند حكايت مى كنند. و كسيكه قدرت آفرينش خداوند را، با عقل و بينشبرسى كند، هرگز مسئله آخرت و زندگى پساز مرگ را انكار نخواهد كرد.
اگر ما، با دقت و شعور و انصاف ، به دنياى خود نگاه كنيم ، به روشنىمى بينيم كه انسانو حيوان و گياه ، و بالاخره تمام موجودات زنده اين دنيا، از نيستى به وجودآمده اند. پس خداوند كه قادر بوده است اين زندگى و اين همه موجودات زنده را، ازنيستى به هستى بياورد، باز هم قدرت آن را خواهد داشت كه پس از مرگ و نابودى اين موجودات ، يكبار ديگر آنها رازنده كند.
اگر در زندگى انسان دقت كنيم ، از يك نظر، خواهيم ديد كه خداوند، درهمين دنيا هم ، ريشهو اصل زندگى انسانها را دل خاك قرار داده ، و در وقت لزوم ، افراد بشر را، از خاك به وجود آورده است .
ابتدا، ريشه زندگى و اصل وجود ما، در دل همين خاكهاى بيابانى پنهانبوده است . از دلاين خاكها، گندم و برنج و سبزى و ميوه و ديگر گياهان خوردنى و روئيده اند. قسمتى از اين روئيدنيها را، پدر و مادر ما خورده اند.قسمت ديگرى را نيز حيوانات خورده اند، تا زندهبمانند و بزرگ شوند و به صورت غذاى انسان در آيند. يعنى پدر و مادر ما، وقتى گوشت حيوانات را نيز خورده اند، در حقيقت ، ازغذايى استفاده كرده اند كه اصلآن ، باز هم از خاك بوده است . به اين ترتيب ، پدر و مادر ما، با خوردن خوراكى هايى ، كه در هر حال ، از زمين بدست مى آيد، بهزندگى خود ادامه داده اند و بزرگ شده اندبعد، وجود ما، همچون يك ياخته ، در پشت و شكم آنها، پيدا شده است آنگاه ما شروع به رشد كرده ايم ، صاحب دست و پا و چشم و گوش و مغزو ساير اعضاء بدن شده ايم سرانجام، به صورت يك انسان كامل ، از شكم مادر، به اين جهان قدم گذاشته ايم . تمام اين مراحل ، از وقتى كه ذرات هستى ما، در دلخاكها بوده ، تا وقتى كه اين ذرات به وجود پدرو مادر منتقل شده و سپس به صورت انسان در آمده است ، با قدرت آفرينش ‍ خداوند طى شده است .پس مى بينيم كه خداوند، قبلا، يكبار قدرت خود را، در همين دنيا، نشانداده و ما را، از خاك بهخود آورده است . به اين ترتيب ، خدايى كه چنين قدرتى دارد، يكبار ديگر هم ، قادر به انجام اين كار خواهد بود. يعنى ، وقتى مابميريم و به مشتى خاك مبدلشويم ، دوباره ، در روز قيامت ، خداوند ما را، از دلخاكها بيرون مى آورد، و به ما هستى و زندگى مى دهد، تا براى رسيدگى به حساب كارهايمان ، در صف محشر آماده شويم .

WISE MAN AND FOOLISH'S LANGUAGE


زبان عاقل و زبان احمق
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه
ح /40
ترجمه :
زبان عاقل ، پشت قلب او قراردارد، و قلب احمق ، پشت زبان او جاى گرفتهاست ( عاقل ،با انديشه سخن مى گويد ونادان بى فكر )
شرح :
انسان عاقل ، وقتى بخواهدسخن بر زبان آورد، نخست به دلو انديشه خود مراجعه مى كند، معنى آن سخن و نيكى يا بدى آن را با عقل و شعور خود مى سنجد، نتيجه يى را كه ممكناست از آن حاصل شودحساب مى كند، و هنگامى كه به درستى و خوبى سخن خود اطمينان يافت ، آن را بر زبان مى آورد.
پس عاقل ، قلب و انديشه اش بيش از زبانش به كار مى اندازد، و زبانشرا پشت سر عقل و شعورخود نگاه ميدارد.
اما احمق ، بر عكس رفتار مى كند. يعنى هر سخنى كه به زبانش آمد،نسنجيده و بدون فكرو انديشه بيان مى كند، و پس از آن كه سخن او، در ديگران ، تاءثير بد گذاشت ، تازه بفكر مى افتد كه آيا سخنش درست بوده يانادرست . يعنى احمق ، نخست زبان خود را بهكار مى اندازد و نسنجيده حرف مى زند، و بعد از آن ، به قلب و عقلخود مراجعه مى كند و در باره نيك و بد سخن خود و نتيجه و حاصلآن مى انديشد
.به همين دليل است كه خردمندان ، از قديم گفته اند: سخنى كه درباره آنكاملا فكر نكرده اى، بر زبان مياور.

OUR BAHAVIOUR ARE OTHERS SPEECH


رفتار ما گفتار ديگران
من اءسرع الى الناس بما يكرهون قالوا فيه بما لا يعلمون
ح /35
ترجمه :
هر كسى به سوى چيزى كه مردماز آن بدشان مى آيد بشتابد، مردم نيز دربارهاو، آنچه را كه نميدانند، خواهند گفت
.شرح :
كسى كه با گفتار و كردارزننده خويش ، مردم را برنجاند، مثلآن است كه شتابان ، به سوى چيزى رفته كه مردم از آن بدشان مى آيد. يعنى ، براى انجام كارى كه باعث رنجش و آزردگى ديگرانميشود، شتاب كرده است .
معنى شتاب كردن ، در كارى كه باعث رنجش ميشود، آن است كه ما، بدونفكر و انديشه ، و بدونسنجيدن و حساب كردن ، سخنى بگوئيم يا كارى كنيم كه ديگران را از ما متنفر و رنجيده سازد.
وقتى كسى چنين كارى كند، معلوم است كه ديگران هم بفكر تلافى كردن مىافتند و تصميمميگيرند كارى كنند، كه آن شخص هم رنجيده شود. در چنين حالتى ، مردم نيز، مثل همان شخص رفتار ميكنند. يعنى نسنجيده ونينديشيده ، درباره او بدگوئى آغاز ميكنند، وهر چند را كه درباره او شنيده باشند، چه راست باشد چه دروغ به زبان مى آورند. و از گفتن چيزهائى هم كه نميدانند واقعيت دارد يانه ، خوددارى نميكنند.
البته اين هم رفتار خوبى نيست ، ولى بهر صورت اين نتيجه اعمال كسى است كه مردم را مى رنجاند، و به سوىچيزى كه نا خوشايند ديگران است شتابمى كند.