Saturday, March 21, 2009

اموزه های سیاسی پدر


حالا باز هم تأکید ‏می کنم که اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است که باید افغانستان به ‏اساس آن اداره شود.خوشوقتم از اینکه شما را در مقرّ فرماندهی مردم هزاره، در پایتخت افغانستان ملاقات می کنم. ‏و این پیروزی را که بعد از 14 سال رنج و فشار به کمک خدا و همت مردم نصیب ما شد به شما ‏تبریک می گویم. این پیروزی مربوط گروه خاص، طایفه خاص، و یا نژاد خاص نیست، بلکه مال ‏ملّت افغانستان است و به همه ی مردم تعلق دارد. این مسأله که ما طی سه صد سال محکوم بودیم ‏در تاریخ افغانستان محو شده بودیم و کسی ما را با هویت هزاره قبول نداشت و هزاره گفتن و هزاره ‏بودن در این مملکت به زعم بعضی ها ننگ بود امروز الحمدلله از بین رفته و مردم ما این افتخار را ‏دارد که با پای برهنه و دست خالی به 14 سال مبارزه آشتی ناپذیر علیه دشمن ادامه داده اند. امروز ‏هیچ فردی ادعا کرده نمی تواند که مناطق ما آزاد نبوده ولایت ما آزاد نبوده و اینها مبارزه نکردند و ‏شهید ندادند؛ ولی با تمام این دستاوردها، هنوز مشکل ما به پایان نرسیده است. زیرا بنا بر شهادت ‏تاریخ مردم افغانستان همیش در ساحه نظامی پیروز بوده ولی از لحاظ سیاسی میدان را باخته است. ‏جنگهای مردم افغانستان علیه انگلیس که در آن روزگار تنها ابرقدرت انحصار در دنیا به شمار می ‏رفت، افتخار آمیز بود. این مردم با شهامت افغانستان بود که انگلیس ها را برای اولین بار شکست داد ‏و بعد از آن دچار شکست های پی در پی شده تا در محدودة انگلستان امروزی قرار گرفت. ابرقدرت ‏دیگری که در اینجا عرض اندام کرد، روس بود. جهان غرب نصف بودجه جهان را برای جلوگیری از ‏توسعه طلبی روسها و رشد مارکسیسم مصرف می نمود. از «50000‏‎ ‎‏»‏‎ ‎اسلحه ی اتمی در جهان، ‏‏«28000» آن مال روسها بود. روسها به اشکال گوناگون نصف دنیا را زیر سیطره ی خود داشتند.‏

مبارزات افتخارآمیز مردم با شهامت افغانستان نه تنها باعث آزادی افغانستان گردید، بلکه نصف ‏جهان را از لوث آنها پاک کرد. اگر دیوار بین آلمان شرق و غرب فرو ریخت در اثر مبارزات مردم ‏افغانستان بود. اگر کشورهای اروپای شرقی به آزادی خود نایل آمدند، در اثر مبارزه ی مردم افغانستان ‏بود. همچنان آزادی کشورهای آسیای مرکزی متأثر از مبارزات قهرمانانه ی مردم ما بود. ولی با همه ‏ی این افتخارات متأسفانه در بخش سیاسی همانطور که در گذشته از مبارزه ی خود بهره گرفته ‏نتوانستند تا یک حکومت مردمی، ملّی و اسلامی تشکیل بدهند، امروز هم در این زمینه، از طرف ‏بعض گروهها و اشخاص سنگ اندازی می شود و به مردم افغانستان حق داده نمی شود تا خود شان ‏دولت خود را تشکیل دهند و در باره آینده ی خود، خودشان تصمیم بگیرند.‏

در مورد مردم هزاره، اکثر از برادران که در خارج از کشور زندگی می کنند دید درست نداشتند. ‏پیش از اینکه کابل فتح شود، آنها می گفتند که هزاره ها جهاد نکردند. منطقه آنها سوق الجیشی بود و ‏بعد از اینکه آزاد شد آنها راحت در آنجا نشستند؛ ولی زمانیکه کابل آزاد شد آنها به چشم سر دیدند ‏که ما جهاد کردیم. ما همه جا هستیم و اکثریت قاطع کابل در دست مردم هزاره است. دیگر کسی ‏نمی تواند بما بگوید ما دو فیصد یا سه فیصد هستیم. حالا که آنها نمی تواند از هویت سیاسی و ‏موجودیت نیرومند نظامی ما انکار کنند، نمی خواهند به اساس نفوس ما، به اساس عدالت و واقعیت ‏که وجود دارد به ما سهم بدهند. بعضی از برادران به اساس طرحهایی که در خارج ریخته می شود، ‏عمل می کنند. و یا توهم گذشته را دارند که بالای ما حساب نکنند و به فکر نادرست شان هزاره ها ‏را از اینجا بردارند. پس در مقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست. چه آنهایی که در اروپا هستند، چه آنهایی که در پاکستانند و چه آنهایی که در افغانستان اند. ‏باید یکی شوند، یک حقوق بخواهند و یک هدف داشته باشند. باید آگاه بود که حق داده نمی شود، ‏بلکه حق گرفته می شود. لذا برای حق گرفتن باید آماده بود. زیرا آنهایی که نمی خواهند حق دیگران ‏را بدهند همیش در هراس اند. بر همین اساس است که روسها از ما می ترسند، پاکستانیها می ترسند، ‏غرب می ترسند؛ حتی ایرانی ها هم می ترسند! آنها از ما خدمت می خواهند، جوالی گری می ‏خواهند. اما نمی خواهند از بیست و هشت وزارت خانه، یک وزارت خانه کلیدی برای ما بدهند! ‏برای ما پنج وزارت خانه پیشنهاد شده بود؛ ولی ما گفتیم ما تنها یک وزارت خانه کلیدی می خواهیم. ‏و این مسأله با مسائل و مشکلات زیادی روبرو شد. بالاخره قناعت کردند که وزارت خانه امنیت ملّی ‏را برای ما بدهند. ساعت سه شورای جهاد توافق کردند و ساعت شش شورای رهبری آن وزارت ‏خانه را منحل اعلان کرد! بعد گفتیم اکنون که شما این وزارت خانه را منحل اعلام کردید، وزارت ‏خانه معادلش را برای ما بدهید. امروز آقای ربانی آمدند و گفتند این وزارت خانه از اصل وجود ‏نداشت و ما آن را به ریاست تنزیل دادیم. این بیانگر وضعیت ماست. اما علی رغم همه ی اینها از ‏آنجایی که حزب وحدت متعلق به مردم هزاره است، مصمم است تا از هویت شان دفاع کند.‏

مسأله دیگری را برایتان بگویم. چندی قبل جنگی از طرف اتحاد سیاف بر ما تحمیل شد. نه حق ‏ما در نزد اتحاد بود و نه ما از اتحاد حق دعوا داشتیم. ما در حالیکه با آقای مجددی مذاکره و مفاهمه ‏داشتیم و مشکلات خود را حل می کردیم، آنها بالای ما حمله کردند به این عنوان که ما را از کابل ‏بردارند. حالا که شما اینجا حضور دارید شما را وظیفه می دهیم که از تمام مناطق که در دست حزب ‏وحدت است دیدن کنید و معتقد خواهید شد که منابع خبری یک دهم آن مناطق را انعکاس ندادند.‏

در این جنگ همه به نحوی از انحا شرکت داشتند، شورای نظار که امور امنیت کابل را در دست ‏داشت، یک نفر مسلح ما را ترصُّد کردن نمی گذاشت؛ اما افراد طرف مقابل زمانیکه فرار می کردند، ‏پایگاهشان شورای نظار بود. ولی مردم شما این شهامت را داشت که از خود دفاع کند و درسی به ‏متجاوزان بدهد. باید بگویم که در این شرایط حساس که همه ی مردم نیاز شدید به وحدت و اعمار ‏مجدد کشور دارند، آنها مردم بیگناه را مورد حمله قرار دادند و از یک خانه پنج نفر را به شهادت ‏رساندند. آنها یک منطقه غیر نظامی را که در آنجا هیچ جنگ نشده بود و تمام مردم بی سلاح بود، ‏مورد حمله قرار دادند و هفتصد نفر را اسیر گرفتند. و ما ناگزیر شدیم آنها را گوشمالی بدهیم. و با ‏یک حمله ی کوچک صد نفر تفنگ به دست آنها را اسیر گرفتیم. با اینکه می دانستیم که در تعامل ‏بین المللی بین اسیران نظامی و غیر نظامی فرق بسیار است. امّا ما به خاطر اینکه حُسن نیت خود را ‏در رابطه با حفظ وحدت در افغانستان نشان بدهیم، بدون قید و شرط اسیران غیر نظامی خود را با ‏اسیران نظامی آنها مبادله کردیم. بدین ترتیب از این حادثه سرافراز و پیروز برآمده و از حیثیت، ‏ناموس و حقوق مردم خود دفاع کردیم.‏

توطئه در اینجا تمام نمی شود، شاید جنگهای زیادی بر ما تحمیل شود. برای مثال واقعه ی ‏میدانشهر را که خود تان می دانید، ده بار حزب اسلامی نزد ما نفر فرستاد، شیعه های پاکستان را ‏واسطه کرد. آقای «نقوی» را واسطه کرد تا بین ما و حزب اسلامی میانجیگری کند. خودشان نفر ‏فرستاد و ما هم قبول کردیم و گفتیم شما برای چه با ما جنگ می کنید، ما با این دولت نیستیم و ما با ‏شما جنگ نداریم. از آنجایی که ثلث کابل از ماست ما مجبوریم از مردم خود دفاع کنیم. تا زمانیکه ‏بالای ما حمله نکنید ما با شما جنگ نمی کنیم. نه حق ما پیش شماست نه ما با شما دشمنی داریم؛ ‏لذا ما فیصله کردیم که راههای میدانشهر و غوربند باز شود و اسرای هر دو طرف آزاد شود. تو می ‏توانی از این دولت حق خود را بگیری و ما هم حق خود را می گیریم. وقتیکه هیأت رفت، طی سه ‏چهار جلسه فیصله شد که بدون قید و شرط راهها باز شود. اسرای دو طرف تبادله شود. همان روزی ‏که در میدانشهر جلسه آخری تمام شدِِ، آنها در میدانشهر هشتاد نفر را داخل کردند و 14 نفر از ‏بهترین قوماندانهای ما را که بعضی شان پاهای خود را در جریان انقلاب از دست داده بودند، توسط ‏دو عرب به رگبار بستند. جنگ خانمانسوزی سه روز ادامه پیدا کرد. دیروز تشیع جنازه آنها بود. ما ‏شانزده جوان را در یک ردیف دفن کردیم. من فکر می کنم این توطئه آخرش نیست. ما تا وقتیکه ‏موجودیت داشته باشیم، حیثیت داشته باشیم و هویت داشته باشیم، سر ما توطئه می کنند. این رسالت ‏همه برادران بخصوص آنهایی که در خارج زندگی می کنند است که از هویت مردم خود دفاع کنند و ‏تبلیغات کنند. به حکومت پاکستان تفهیم بکنید که ما دشمن شما نیستیم. ما همان ذهنیت را نسبت به ‏شما داریم که یک مشت مهاجر ما را جا دادید. همان ذهنیت را نسبت به ایران نیز داریم.‏

ولی مسأله مذهبی مسأله جدا است. از نگاه سیاسی یک کشور همسایه، شما هستید، یک کشور ‏همسایه ایران. ما هم از شما ممنون هستیم که یک مشت مهاجر ما را جا دادید و هم از ایران ما این ‏ممنونی را داریم که مهاجرین و مجاهدین ما در کشور شما دفتر داشتند. در چهارده سال انقلاب ‏کمکهایی که از دنیا می آمد برای افغانستان نبود برای جلوگیری از روسها بود. هر دست که از مردم ‏افغانستان علیه روس بلند می شد باید برایش یک کلشنکوف داده می شد. امّا در 14 سال که ما مبارزه ‏کردیم، شما به ما نکردید. نه اینکه ما نیامدیم بلکه مکرّراً هم آمدیم و درخواست کردیم. الان که وطن ‏ما آزاد شده اقلاً این وحشت را نداشته باشید که ما مخالف شما هستیم. ما شما را به عنوان یک ‏همسایه قبول داریم و همسایه ی دوست هم می دانیم. شما برادران اگر می توانید این موضوعات را ‏به آنها تفهیم کنید تا جلو تحریکات آنها گرفته شود و همچنان پشتونها هم به این اندازه تحریک ‏نشوند.‏

ما مردم افغانستانیم هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است، هزاره است، تاجیک ‏است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی ‏کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در باره ی سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این ‏حرف ما است. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد، دیگران را نفی بکند این فاشیستی است. ‏این خلاف رسوم بین المللی است. بناءً ما تکرار می کنیم ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این ‏کمک داریم. ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را ‏تثبیت نکنیم، کسی برای برادران که در خارج پراکنده است ارزشی قایل نمی شود. اگر ریشه و بیخش ‏در اینجا ارزشی داشت شاخه هایش هم ارزشی دارد. لذا یک ضرورت است که برادرها در نظر داشته ‏باشد که اگر کوچکترین غفلت در این زمینه بکنیم باز اسارت سه صد ساله تکرار می شود و سه صد ‏سال دوران تاریخ می خواهد تا بتوانیم چهارده سال جهاد کنیم و یک ابرقدرت را شکست بدهیم و ‏دنیا روی ما حساب بکند و ما حقوق خود را طلب کنیم. در اینجا نباید غفلت کنیم. توجه داشته ‏باشیم، ارتباط داشته باشیم، هماهنگی داشته باشیم. اگر این پیوند را داشته باشیم می توانیم از هویت ‏آینده ی خود دفاع کنیم.‏

احزاب و جریاناتی که در گذشته وجود داشتند، امروز همه در وحدت یکجا شده اند. من ‏معتقدم که همه ی آنها در نهاد خود برای محرومیت مردم ما یک هدف با الفاظ مختلف داشتند. آن ‏مثلی که می گویند سه نفر ترک و عرب و فارس بودند. هر سه اش به سه زبان انگور می خواستند. ‏اما زبان یکدیگر را نمی دانستند. ما هم در قالب های مختلف یک چیز می خواستیم و آن نجات ‏هزاره جات. بیایید این قالبها را بشکنیم و آن هدف را دنبال کنیم. و اگر ما به بیخ و ریشه خود آب ‏رساندیم که خشک نشود بطور طبیعی شاخه اش هم برگ می کند و هم گل می کند و چیزهای ‏طبیعی ببار می آورد. اگر ریشه آن را یکی با تبر زد نمی تواند شاخه آن سبز شود و آن گل کند. روی ‏این مسأله است که ما باز هم این پیروزی را به شما تبریک می گوییم. فقط تقاضای ما این است که ‏در این شرایط حساس همبستگی و وحدت بیشتری داشته باشید. تا از ثمرات خونی که در این راه ‏داده ایم بهره بردای کنیم و از این اسارت و از این ذلت بیرون بیاییم. هویت واقعی خود را به دست ‏بیاوریم. اگر در اینجا به دست آوردیم در همه نقاط جهان سرافراز هستیم.‏

در رابطه با مسأله آینده چیزی روشن است که از نگاه بین المللی همه روی این مسأله قناعت ‏دارند که حکومت آینده را رأی مردم باید تعیین کند و با هر کس که در این روزها مطرح می سازیم ‏می گویند، خوب اگر مردم شما زیاد بود نفوس شما زیاد بود در آینده مردم برایتان رأی می دهد. ولی ‏ما و شما می دانیم که در کشورهای آسیایی و کلاً در شرق رأی مردم تعیین کننده نیست. قدرتی که ‏در رأس حکومت است تعیین کننده است. یعنی صرف از مردم یک مشروعیت درست می کنند. شما ‏خوب می دانید که در پاکستان قدرت در دست ارتش است. ارتش از هر کس حمایت کرد، او رأی را ‏می برد و از هر کس حمایت نکرد، رأی را می بازد. اگر احیاناً بُرد کودتا می شود. در مدتی که ما ‏سراغ داریم در پاکستان ارتش حکومت کرده، نامش انتخابات هم است. مسأله افغانستان که از لحاظ ‏دموکراسی سیاسی هنوز بپای پاکستان هم نیست. در آنجا این آزادی وجود دارد که هر کس در ‏روزنامه ها نظر خود را گفته می تواند، امّا در افغانستان این مسأله هم نیست. ما در زمان «ظاهر» چهار ‏دوره رأی گیری داشتیم. وکیل در پارلمان می آمدند، از تمام هزاره جات که هر ولسوالی اش یک ‏صدو شصت هزار نفر داشت، سی نفر وکیل می آمد و از جنوبی و مشرقی که نفوس هر ولسوالی اش ‏پانزده هزار نفر بود یک وکیل می آمد. تا دوهزاروهشتصد نفر هم یک وکیل داشت. یکبار که روی ‏موضوعی که در پارلمان طرح شد و فارسی زبانها یکجا شدند اکثریت را در پارلمان تشکیل دادند ‏ولی بلافاصله در دوره دوم هر چه علاقه داری بود به ولسوالی تبدیل شد تا اکثریت را افغانها تشکیل ‏بدهد. اینجاست که باید دقت نموده انتخابات روی چه فرمولی و روی چه قانونی صورت بگیرد. ‏همچنان هر کس که در این شرایط قدرت انتقالی را دارد همان کس در انتخابات تعیین کننده است. ‏لذا ما اگر حال دل خود را به این خوش کنیم که مردم ما زیاد است و طبق نفوس خود رأی می دهیم، ‏مردم ما کلاً مسلح است و در همه جا حالت نظامی دارند و اکثریت مهاجرین ما هنوز در خارج ‏هستند، ما فریب خواهیم خورد. در طول تاریخ گذشته ما برای عسکری نفوس شماری داشتیم، حتی ‏دنبال این مسأله بودند که زن های ما را هم تذکره بدهند ولی در مشرقی و جنوبی مردهایش هم ‏تذکره نداشتند. بنابر این در این شرایط تعیین کننده ما باید همبستگی داشته باشیم وحدت داشته ‏باشیم تا در شرایط دولت موقت همه ملیتها به حقوق شان برسد. تا راه برای یک سرشماری درست ‏هموار شود. تا یک تشکیلات ملکی عادلانه به اساس قانون و رأی مردم ساخته شود و در آینده آن ‏قانون حاکم باشد. لذا مسأله حکومت انتقالی برای گرفتن حقوق ملیت های محرومی که چهارده سال ‏مبارزه کرده اند، یک مسأله حیاتی است و اگر در اینجا غفلت شود باز همان مسأله ولسوالی، علاقه ‏داری، و ولایات را جور می کنند که من یک نمونه ی آن را برای شما ذکر می کنم. در منطقه دره ‏صوف که یک ولسوالی است قبل از انقلاب در زمان «ظاهر» چهل و سه هزار نفوس داشت. ولایتش ‏که مرکز بود هیجده هزار نفر نفوس داشت. آن وقت یک نماینده از ولایت می آمد و یک نماینده از ‏ولسوالی. در کنار این چهل و سه هزار نفر نفوس، یک ولسوالی دیگر از برادران اهل تسنن بود که ‏دوازده هزار باشنده داشت. پس دوازده هزار هم یک رأی داشت و چهل و سه هزار هم یک رأی. ‏بدین لحاظ این مسأله اگر درست نشود، مسأله مشکلی است. ما معتقدیم که در دوره انتقالی هر ‏حسابی که با دیگران می کنند، آن را با ما هم بکنند. ما می گوییم ازدیگران سرشماری نشده و از ما ‏هم نشده. ما حالا 30% که تسامح کنیم 25٪ مردم افغانستان را تشکیل می دهیم و حالا این حق را ‏برای ما بدهند. بعد در آینده زمانی که افغانستان آرام شود و قانون حاکم شود این مسأله به درستی ‏حل می گردد.‏

حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط یک سیستم فدرالی اداره ‏شود تا هر ملیت احساس کنند که درباره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند. حالا عملاً مناطق در ‏دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود، اصلاً مرکز در شمال تسلط ندارد. در ‏هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد. هم در آنجا تشکیلات دارند، هم سلاح دارند، هم ‏امکانات دارند و هم وسیله. تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها ‏را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دستهایشان می دهد، یک سیستم فدرالی در افغانستان است ‏که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود، عنعناتش در نظر گرفته شود، و خودشان تصمیم گیر ‏باشند. یک حکومت مرکزی هم داشته باشد. این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان ‏خوب است، برای آلمان خوب است، در هند خوب است، در آمریکا خوب است، وقتی در افغانستان ‏آمد بد می باشد. اینطور نباید باشد.‏

آمریکا که خود را مظهر تمدن و مظهر آزادی می داند، به طور فدرالی اداره می شود. حالا در ‏افغانستان می آید و بر آنست که یک حکومت مرکزی بسازد. این یک چیزی بی منطقی بیش نیست. ‏ملیت هایی که محروم بوده و تحت فشار بوده اگر قانون فدرالی نیاید هیچگونه تضمین وجود ندارد ‏که در آینده قتل عام نمی شوند. در آینده کشته نمی شوند. و در آینده تحت فشار قرار نمی گیرند. ‏تنها اطمینانش اینست که سرنوشتش را خودش باید تعیین کند. ما در طول تاریخ افغانستان، سه چهار ‏بار قتل عام عمومی شده ایم که در دوران عبدالرحمان 65٪ مردم ما از بین رفت. این چطور می شود ‏که ما این را اطمینان بکنیم که یک حکومت مرکزی بوجود بیاید، ما خلع سلاح شویم و دوباره این ‏مسأله تکرار نشود. و کسانیکه در دفعه قبل تجویز کرده بود امروز هم تجویز نکند. لذا تنها راه آرامی ‏در افغانستان و تنها راهی که تجزیه نشود، راهی که ملیتها همبستگی خود را حفظ بکند و تمامیت ‏ارضی افغانستان حفظ شود، ایجاد سیستم فدرالی در افغانستان است. ما طرفدار آن هستیم و آن را ‏اعلان کرده ایم. نه تنها ما این مسأله را می گوییم، غرب هم این را راه حل می داند و شمال افغانستان ‏هم این را می گوید. همه این را می گویند و حکومت خوبی هم است. چون هر کس می تواند هم ‏در مناطق خود تصمیم بگیرد و هم در مملکتش.‏

این تنها راه حل است، منتها این بعد از تثبیت حقوق ملیت ها در دولت عبوری است. یعنی ‏اینکه در دولت عبوری تثبیت شود چه در شورای قیادیش و چه در شورای جهادیش باشد. زیرا ‏همین ها هستند که بعد قانون می سازند و همین ها هستند که بعد تشکیلات مملکت را می سازند و ‏اگر اختیار در دست یک گروه محدود باشد، آن گروه بر اساس منافع خودش این همه را می سازد و ‏بعد یک روز در رأی گیری می گزارند و از 216 وکیل به ما 30 وکیل می دهند. و اسمش را هم ‏دموکراسی می گذارند. اگر جمعیت افغانستان را 21 میلیون حساب کنیم و ثلث آن که 7 میلیون می ‏شود متعلق به ما است. اما با همین 7 میلیون یک ولایت بنام، به دست هزاره نیست. بامیان که تازه ‏ادعا می شود که بنام مردم هزاره است در مرکز همه قومای تاجیک ما هستند. والی و تشکیلات از ‏طرف مرکز تعیین می شد. و ما به سرنوشت خود حاکم نبودیم. ما که ثلث مردم افغانستان را تشکیل ‏می دهیم از 30 ولایت یک ولایت در اختیار ما نیست. این در کجای عدالت است؟ در کجای قانون ‏است؟ به همین جهت ما معتقدیم برادرانی که دل شان به سرنوشت آینده شان می سوزد و به آینده ‏خود فکر می کنند باید در حکومت عبوری حقوق ملیت ها را تثبیت کنند و بعد قانون به توافق هم ‏بسازند.‏

برادرها بعد از 14 سال جهاد در پاکستان رفتند، دولت تشکیل بود، برای جهاد ما توهین بود. ما ‏از برادرهای پاکستان این انتظار را نداشتیم که اینطور با ما برخورد بکنند. درست است امکانات بین ‏المللی را به دلخواه خودشان به هر گروه دادند. ولی درباره سرنوشت یک ملت که 14 سال تمام جهاد ‏کرده و فداکاری کرده چطور می شود بگویند که بعد تصمیمش را می گیریم. این توهین بود و برای ‏آنها که در پاکستان دولت تشکیل دادند توهین بود. اینها عملاً اثبات کردند که فاقد شخصیت جهادی ‏هستند. سال 1367 چیزی معقولی بود که روسها حضور داشتند و دولت باید در خارج تشکیل می ‏شد. امّا بعد از اینکه دولت سقوط کرد چرا ما باید در پاکستان دولت تشکیل بدهیم. چرا در کابل ‏دولت تشکیل نشود. ‏

مردم هزاره در طول تاریخ ثابت کردند که مردم جنگ آور هستند و همچنان در ظرف 14 سال ‏انقلاب هم در صف مجاهدین جهاد کردند. اینکه در طول تاریخ افغانستان یک جنرال برای مردم ‏هزاره نبود، طبیعتاً چنین چیزی نبود که مردم هزاره لیاقت جنرال شدن را ندارند. سیاست اینطور ‏تجویز می کرد که از یک نژاد از مادر جنرال تولد شود و یک مردم دیگر در طول تاریخش یک ‏جنرال نداشته باشد. حالا در اثر لیاقت و شایستگی مردم، ما دارای 34 جنرال می باشیم. پس طبیعت ‏اینطور نیست. سیاست ها است که چنین می کنند که یکی باید پادشاه باشد یکی جنرال باشد، یکی ‏باید خدمتگار و عمله ی این مملکت باشد و در سیاست حق نداشته باشد. در گذشته معمول بود که ‏هر صاحب منصب عسکری از مردم هزاره به عنوان صادقترین مردم خدمتگار انتخاب می نمود و در ‏پهلوی خانواده و ناموس خود می بردند. چطور بود که این مردم برای ناموس اینها صادق بودند ولی ‏برای یک کاتبی صادق نبودند! سیاست اینطور بار آورده بود، طبیعت اینطور نبود. حالا باز هم تأکید ‏می کنم که اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است که باید افغانستان به ‏اساس آن اداره شود. منتها این یک مقدمه ضرورت دارد که آن شرکت در حکومت عبوری است. اگر ‏نمایندگان ملیتهای مختلف در ساختن قوانین دولت فدرالی سهم نداشته باشد باز هم آن قانون طوری ‏تدوین خواهد شد که ملیتها از حقوق خود محروم شوند. و اگر سهم داشته باشند قانونی تدوین ‏خواهد شد که حقوق همه را در نظر بگیرند. در این مسأله موضع حزب وحدت روشن است و شما ‏می توانید از آن دفاع کنید که اگر آزادی و حقوق انسانها ارزش دارد باید برای همه باشد. همین ‏هزاره، همین بلوچ، همین افغان، در پاکستان هم زندگی می کنند. آنجا زیر سیستم فدرالی زندگی می ‏کنند خودشان رأی می دهند، برای خود کرسی تشکیل می دهند قانون می سازند. اما برای افغانستان ‏اینطور نمی شود. هم اکنون افغانستان به شکل فدرالی اداره می شود، بطور مثال مرکز در هرات هیچ ‏گونه تسلطی ندارد، خودش است، تشکیلاتش است، حتی کسی را که هم تکلیف نمی کند. هشت ‏ولایت سمت شمال را «دوستم» اداره می کند و تشکیلات هم دارد. هزاره جات هم همینطور. سئوال ‏اینست که آیا ما بیاییم در مرکز برای همبستگی افغانستان یک حکومت مرکزی تشکیل بدهیم یا ‏ندهیم، اگر توافق کردیم که تشکیل بدهیم تمامیت ارضی افغانستان حفظ می شود، استقلالش حفظ ‏می شود، اگر این را قبول نکردیم عملاً تجزیه است. یعنی سالنگ را می بندند و کسی نمی تواند آن ‏طرف برود. و این به نفع افغانستان نیست. هر کس برای افغانستان فکر می کند باید قانون فدرالی را ‏قبول کند. باید به مردم حق بدهد که خودش برای سرنوشتش تصمیم بگیرد و خودش از خود ‏نمایندگی کند. در خاتمه ما از این احساس که کردید و آمدید تشکر می کنم. و خوش وقت هستم. ‏برای ما زیاد ارزش نداشت، که شما را در پاکستان یا ایران زیارت کنیم. ولی حالا که در پایتخت ‏افغانستان بعد از ،چهارده سال مبارزه شما را زیارت می کنیم برای ما و شما شیرین است. و امیدوارم که به ‏کمک خدا و یاری مردم به آن حق واقعی مان برسیم. ‏

والسلام علیکم و رحمت الله

منبع: www.samangan.org

 

نقش کلیدی آرای جمعیت اسپانیایی زبان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

بیشتر اسپانیایی زبان ها دارای عقاید مذهبی شدید  هستند و حمایت  اوباما  از حق سقط  جنین  نارضایتی برخی در این جامعه را فرهم آورده است. در مقام مثال، یک خانم  اسپانیایی زبان  در این باره می گوید تنها چیزی که  من در مورد  اوباما  دوست ندارم  حمایت او از سقط  جنین و مسائلی  از این قبیل است. با وجود این در سراسر کشور، نسبت طرفداران  اوباما  بین اسپانیایی زبان ها، حدود  دو به  یک تخمین زده می شود. جان مک کین، نامزد حزب جمهوری خواه، علیرغم  این که  دوسال  پیش  حمایت خود را  از ااصلاح  قانون  مهاجرت  که  باعث اقامت  قانونی صدها  هزار کارگر غیرقانونی شد را اعلام کرده  بود، هنوز برای کسب حمایت این رای دهندگان  با مشکلات زیادی مواجه است. گابریل سانچز، کارشناس علوم  سیاسی دانشگاه  نیومکزیکو در این باره می گوید: « این مشکل از این امر ناشی می شود که مک کین پس از مواجهه با انتقادهای درون حزبی،  از موضع  خود  در مورد اصلاح  قانون مهاجرت عقب نشینی کرد.مک کین برای پیروزی در انتخابات مقدماتی  حزب جمهوری خواه  ناچار به تغییر مواضع خود در مورد مسائلی همچون مهاجرت گردید  و متاسفانه این امر سبب شد آن گروه از اسپانیایی زبان ها که به مسائل مهاجرت اهمیت می دهند از حزب دموکرات طرفداری کنند.»بنا به گفته  سانچز، در این انتخابات نسبت به مشکلات اقتصادی، مسائل مهاجرت توجه و اهمیت کمتری را به خود جلب کرده و در حال حاضر دیگر حتی  یک مسائله خاص وجود  ندارد  که اسپانیایی زبان ها را  از دیگر رای دهندگان متمایز کند. سانچز در ادامه می گوید:« بسیاری از مردم  تصور می کنند  که رای دهندگان اسپانیایی زبان در سطح  ملی و یا  در نیومکزیکو بر مبنای مسائل  قومی رای  می دهند،  در صورتی که چنین امری صحت  ندارد.  اسپانیایی زبان ها همچون بقیه  اقشار جامعه حضور فعال دارند. آنها به  مشکلات مهم  پیرامونشان توجه کرده و تلاش می کنند که این  مسائل را با مواضع نامزدها مطابقت دهند.»یکی از عواملی  که باعث  محدودیت  تاثیر رای اسپانیایی زبان ها  در انتخابات گذشته بوده  این است  که تعداد  افراد  واجد شرایط  رای، بسیار بیشتر از تعداد افرادی ست که پای صنوق های رای حاضر می شوند. در تلاشی  به  منظور جلب آرای جامعه لاتین  پای  صندوق های  رای، یک  خط تلفن  بی طرف  برای اطلاع رسانی  به رای دهندگان در لوس آنجلس  راه اندازی کرده است. مردم  سراسر آمریکا می توانند  به طور رایگان  با این شماره  تماس بگیرند  و سوالات خود را  به زبان انگلیسی  و یا اسپانیایی  مطرح کنند.هدف از اجرای این طرح این است  که رای دهندگان  جامعه لاتین  اطلاعات  لازم را به دست آورده  و روز انتخابات  در حوزه های رای گیری  حضور پیدا کنند. اریک واگنر، سخنگوی این موسسه در این باره می گوید: « احتمال دارد  درصد رای دهندگان اسپانیایی زبان  به  ۹ درصد  بالغ  شود. این رقم  در انتخابات ۴ سال پیش  ۸⁄۵  درصد  بوده است.  در رای گیری ریاست جمهوری امسال،  تاثیر رای دهندگان  اسپانیایی زبان در ایالت هایی که نامزدها رقابت  فشرده ای دارند، نقش کلیدی  و آشکاری بازی خواهد کرد. ما می دانیم که  آرای  جامعه لاتین  در نتایج انتخابات  این ایالت، خصوصا" در نیومکزیکو، کلورادو و فلوریدا، درغرب ایالات متحده   تاثیرگذار خواهد بود. از انجا که شمار بسیاری از جامعه لاتین زبان ها  برای رای دادن  ثبت نام کرده اند،  تردیدی نداریم  که رای آن ها  در این  ایالت ها برای نامزدها سرنوشت ساز خواهد بود. »هم اکنون کارشناسان سیاسی  روی  تاثیرات آرای جمعیت اسپانیایی زبان در انتخابات امسال  تحقیق می کنند  چرا که رشد سریع  جمعیت  در جامعه  اسپانیایی زبان آمریکا می تواند نقش به سزایی در انتخابات آینده ایالات متحده بازی کند.   


حق آزادی بیان و ابراز عقیده

حق آزادی بیان و ابراز عقیده

آزادی بیان یا آزادی ابراز عقیده در قوانین جهانی و منطقه‌ای حقوق بشر شناخته شده‌است. این حق در بند ۱۹ قانون جهانی حقوق بشر، مقاله ۱۰ کنگره حقوق بشر اروپا، مقاله ۱۴ کنگر حقوق بشر آمریکا و مقاله ۹ بخش آفریقایی حقوق بشر ذکر شده‌است.

آزادی بیان در طول تاریخ در برخی مدارک مانند فرمان کبیر (۱۲۱۵) ذکر شده‌است. و در همچنین در «اعلامیه حقوق انسان» (۱۷۸۹) در انقلاب فرانسه دارای اهمیت بوده‌است.

برپایهٔ برهان جان استوارت میل، اوروزه آزادی بیان به عنوان حقوقی چندوجهی مطرح می‌شود؛ نه تنها آزادی ابراز عقیده، یا انتشار اطلاعات و عقیده‌ها، بلکه سه وجه مشخص دیگر نیز مطرح است:

  • حق جستجوی اطلاعات و عقاید گوناگون.
  • حق دریافت آزاد اطلاعات و ایده‌ها.
  • حق پراکندن اطلاعات و ایده‌ها.

 دموکراسی و حکومت

آزادی بیان در دموکراسی ضروری است، زیرا گفتگوهای کاملا آزاد میان کاندیداها و شناخت کامل رای‌دهندگان از آنها لازم است. مردم از طریق آزادی بیان می‌توانند بر روی حکومت خود و تصمیمات آن تاثیر بگذارند. همچنین امکان انتقاد از ماموران عالی رتبه دولت و تعویض آنها در صورت نیاز از این طریق ممکن است. برخی بر این باورند که ترس شهروندان از انتقاد آزادانه از دولت و سرکوب توسط دولت به عدم پاسخگویی دولت می‌انجامد و در نتیجه اقدامات دولت توجیه‌پذیر نیست. برخی نیز بر این باورند که جلوگیری محدود و خاص از آزادی بیان، برای نمونه در مورد ایده‌های نازی، برای دفاع از دموکراسی توجیه‌شدنی است.

 اینترنت

مفهوم آزادی اطلاعاتی در مخالفت با برخوردهای حکومتی در سانسور، کنترل فعالیت‌های مردم و تحت نظرگیری اینترنت به وجود آمد.

وب سایت ها در کشورهایی که معمولا آزادی ابراز عقیده نیز موجود نیست سانسور می‌شوند. در این مواقع برخی وبسایت‌ها خود را به طور مرتب جابه‌جا می‌کنند.

بر اساس پژوهش گزارشگران بدون مرز در «لیست کشورهای دشمن اینترنت»، کشورهای زیر دارای سانسور فراگیر اینترنتی هستند: کوبا، ایران، مالدیو، کره شمالی، میانمار، سوریه، تونس، ازبکستان و ویتنام.


لیبرالیسم

لیبرالیسم

همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند. لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد . لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود . در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های ”مارکسیسم – لنینیسم“، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی است . [ویرایش] لیبرالیسم و اقتصاد لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. [ویرایش] لیبرالیسم و مذهب لیبرالیسم مذهبی به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی ایمانی است .


Monday, March 16, 2009

داستان  جسد مومیای شده فرعون

 

In this world we made a curse to follow them: and on the Day of Judgment they will be among the loathed (and despised).'

(Quran 28: 42)

درین جهان ما آنها را به مصیبت دچار کردیم و در روز آخرت ایشان در جملهَ نفرت شده گان اند.

Pharaoh Ramesses

 

 

أولاً هذه أقرب صوره التقطت لمومياء فرعون ( رمسيس الثاني ).

This is the closest picture taken of Pharaoh

Ramesses II

این ها نزدیک ترین تصاویر برداشته شده از فرعون اند


وهذه حكا ية فرعون مع فرنسا .....

Here's the story of France with Pharaoh Ramesses

و این است داستان فرانسه با فرعون...


عندما تسلم الرئيس الفرنسي الراحل فرانسوا ميتران زمام الحكم في فرنسا عام 1981

When Francisco Mitra became the president of France in 1981

وقتیکه در سال 1981 میلادی فرانسسوا میترا رئیس جمهور فرانسه شد


طلبت فرنسا من مصر في نهاية الثمانينات استضافة مومياء فرعون

France requested from the Egyptian government to host the mummy of Pharaoh

فرانسه از دولت مصر درخواست نمود تا جسد مومیائی شده فرعون را این به منظور اجرای تحقیقات لابراتواری و باستان شناسی به آن کشور بفرستد 

لإجراء اختبارات وفحوصات أثرية ... فتم نقل جثمان أشهر طاغوت عرفته الأرض

For the purpose of running laboratory and archeological examinations on the mummy of the most notorious dictator ever lived on earth


.... وهناك عند سلم الطائرة اصطف الرئيس الفرنسي منحنياً هو

Upon arrival, a very royal attendants were there including the French president himself and all ministers who bowed in honor for the mummy

  در موقع رسیدن جسد یک هیئت تشریفاتی بلند پایه به شمول رئیس جمهور فرانسه و تمام وزرای کابینه در آنجا حاضر بودند که به احترام جسد سر تعظیم فرود آوردند 

ووزراؤه وكبار المسؤولين الفرنسيين ليستقبلوا فرعون 
وعندما انتهت مراسم الإستقبال الملكي لفرعون على أرض فرنسا .. حُملت

When the ceremony ended, the mummy was carried to a specially-designed section at the Archeology Centre of France

در ختم مراسم جسد مومیائی شده به یک بخش خاص مرکز باستان شناسی فرانسه که به همین منظور طرح و دیزان گردیده بود انتقال داده شد.


مومياء الطاغوت بموكب لا يقل حفاوة عن استقباله وتم نقله إلى جناح خاص في مركز الآثار الفرنسي ليبدأ بعدها أكبر علماء الآثار في فرنسا وأطباء الجراحة والتشريح دراسة تلك المومياء واكتشاف أسرارها

Were it started to be tested by the greatest French archeological and anatomical scientists in order to discover more about such a great mummy

جائیکه مشهورترین باستان شناسان و ماهرین علم کالبد شناسی فرانسه تحقیقات خود را بالای جسد آغاز نمودند تا در مورد این مومیائی ناب معلومات بیشتر حاصل نمایند


وكان رئيس الجراحين والمسؤول الأول عن دراسة هذه المومياء هو البروفيسور موريس بوكاي
 

The scientists were headed by Professor Maurice Bucaille

رهبری این تیم تحقیقاتی را پروفیسور موریس بوکایل به عهده داشت


كان المعالجون مهتمين بترميم المومياء ، بينما كان اهتمام موريس هو محاولة أن يكتشف كيف مات هذا الملك الفرعوني ،

Scientists were trying to restore the mummy while Professor Maurice was mainly concerned with how did this mummy die!

  ساینس دان ها کوشش میکردند تا مومیائی جسد را دو باره اعاده (ترمیم) نمایند پروفیسور موریس بسیار نگران ازین جهت بود که چطور این مومیائی بزرگ تخریب گردیده

وفي ساعة متأخرة من الليل ظهرت النتائج النهائية .. لقد كانت بقايا الملح العالق في جسده أكبر دليل على أنه مات غريقا ، وأن جثته استخرجت من البحر بعد غرقه فورا ، ثم اسرعوا بتحنيط جثته لينجو بدنه

The final report of the scientists was released late at night which states that the remaining salt in the mummy is an overt evidence that it was drawn in the sea, and the body was rescued very shortly where it was immediately embalmed to be saved

راپور نهائی ساینس دادن ها ناوقت شب به نشر رسید. راپور بیانگر این بود که نمک باقیمانده در مومیائی دلیل آشکار بر افتادن (غرق شده) جسد در دریا (بحر) بوده که بعداً بزودی نجات داده و آناً جسد مومیائی کاری شده تا خراب نشود

لكن أمراً غريباً مازال يحيره وهو كيف بقيت هذه الجثة أكثر سلامة من 
غيرها رغم أنها استُخرجت من البحر !

An amazing thing was still confusing Professor Maurice is that how could this body possibly be safer than any other mummy despite being taken out of the sea up until this time

  چیزی که برای پروفیسور موریس تا هنوز مبهم به نظر میرسد اینست که چطور امکان دارد که این جسد با وجود اینکه از بحر بیرون آورده شده نسبت به سایر اجساد مومیائی شده تا بحال سالمتر باقیمانده است

 

 كان موريس بوكاي يعد تقريراً 
نهائيا عما كان يعتقده اكتشافاً جديداً في انتشال جثة فرعون من البحر

Professor Maurice was writing his final report on what he thought would be a new discovery about saving Pharaoh's body immediately after his death and embalming it

  پروفیسور موریس در حال نوشتن راپور نهائی خود در مورد آنچه که فکر میکرد که یک کشف جدید در باره حفظ جسد فرعون آناً بعد از مرگ و مویائی کاری آن بود


وتحنيطها بعد غرقه مباشرة ، حتى همس أحدهم في أذنه قائلا : لا تتعجل .... فإن المسلمين يتحدثون عن غرق هذه المومياء

And there, someone whispered to him that Muslims claim to know something about the drowning of this mummy

و کسی برای او (به شکل زیرگوشی) گفت که مسلمانان ادعا دارند که گویا در مورد غرق شدن این جسد چیزهائی میدانند


ولكنه استنكر بشدة هذا الخبر واستغربه ، فمثل هذا الإكتشاف لا يمكن معرفته إلا بتطور العلم الحديث وعبر أجهزة حاسوبية حديثة بالغة الدقة

Yet the Professor firmly denied such thing saying that it’s impossible to discover this without the development of science and without using his high-tech and complicated laboratories   and computers

با این حال پروفیسور ازین واقعیت اکیداً انکار میکرد با گفتن اینکه این نا ممکن است که این مسئله را بدون انکشاف ساینس و بدون استفاده از تکنالوژی پیشرفته، لابراتوار های مدرن و کمک کمپیوتر دریابیم


، فقال له أحدهم إن قرآنهم الذي يؤمنون به يروي قصة عن غرقه وعن سلامة
 
جثته بعد الغرق ، فازداد ذهولا وأخذ يتساءل .. كيف هذا وهذه المومياء
 
لم تُكتشف إلا في عام 1898 ، أي قبل مائتي عام تقريبا ، بينما قرآنهم
موجود قبل أكثر من ألف وأربعمائة عام؟ وكيف يستقيم في العقل هذا ،
والبشرية جمعاء وليس العرب فقط لم يكونوا يعلمون شيئا عن قيام قدماء
 
المصريين بتحنيط جثث الفراعنة إلا قبل عقود قليلة من الزمان فقط؟

 

To his surprise, he was told that Muslims believe in a book called 'Quran' and this Quran narrates the story of Pharaoh's drowning and ensures the safety of his body after his death as to be a Sign to mankind. The Professor couldn't believe his own ears and started to wonder:

How can a book existed 1400 years ago speak about the mummy that was only found 200 years ago, in 1898??!!

How can that be possible while the ancient Egyptian heritage was discovered only a few decades ago and no one knew about it before??!!

در حالیکه وی خیلی متعجب بود برایش گفته شد که مسلمانان به یک کتابی باور دارند که قرآن نام دارد و این کتاب داستان غرق شدن فرعون را بیان میکند و حفاظت جسد او را بعد از مرگش تضمین کرده است تا برای بشریت یک مثال باشد. پروفیسور باور خود را بالای گوش های خود از دست داده بود و خیلی متعجب شده بود ازینکه چطور میتواند یک کتابیکه 1400 سال پیش بوجود آمده بود در مورد جسد مومیائی شده ای حرف بزند که فقط 200 سال پیش (1989 میلادی) پیدا شد. چطور امکان دارد که میراث مصری های قدیم فقط چند قرن قبل کشف شد در حالیکه هیچ کس در مورد آن قبلاً چیزی نمیدانست

جلس موريس بوكاي ليلته محدقا بجثمان فرعون يفكر بإمعان عما همس به 
صاحبه له من أن قرآن المسلمين يتحدث عن نجاة هذه الجثة بعد الغرق ..
بينما كتابهم المقدس يتحدث عن غرق فرعون أثناء مطاردته لسيدنا موسى
 
عليه السلام دون أن يتعرض لمصير جثمانه .. وأخذ يقول في نفسه : هل

 

The Professor sat down pondering on what he was told

about the book of Muslims while his Holy Book narrates only the drowning of Pharaoh without saying anything about his body

پروفیسور بر جای خود نشست و در مورد آنچه که راجع به کتاب مسلمانان برایش گفته شده بود تعمق زیاد نمود و بیاد آورد که در حالیکه کتاب مقدس خودش صرف در مورد غرق شدن فرعون توضیح داده نه در مورد جسد او.

يُعقل أن يكون هذا المحنط أمامي هو فرعون الذي كان يطارد موسى؟ وهل 
يعقل أن يعرف محمدهم هذا قبل أكثر من ألف عام؟

Is it possible that this mummy in front of me is the one who was chasing Moses??!!’

Is it possible that Muhammad knew this 1400 years ago??!!’

  " آیا این ممکن است که این جسد مومیائی شده که حالا در مقابل من قرار دارد کسیست که موسی علیه السلام را تعقیب میکرد "

" آیا این ممکن است که محمّد صلی الله علیه و سلم این را 1400 سال قبل میدانست"

لم يستطع موريس أن ينام ، وطلب أن يأتوا له بالتوراة ، فأخذ يقرأ في 
التوراة قوله : فرجع الماء وغطى مركبات وفرسان جميع جيش فرعون الذي
دخل وراءهم في البحر لم يبق منهم ولا واحد .. وبقي موريس بوكاي حائراً فحتى الإنجيل لم يتحدث عن نجاة هذه الجثة وبقائها سليمة

The Professor couldn't sleep that night till they brought him the Old Testament where he read: 'the sea drowned Pharaoh and his army, no one else was left alive' He was surprised that the Holy Book didn't mention about the destiny of the body and that it will be saved

پروفیسور مذکور تمام شب نخوابید تا اینکه آنها وصیت نامهَ کهنه را برایش آوردند که موصوف دران چنین خواند: " بحر غرق کرد فرعون و لشکریانش را، هیچ کسی دیگر زنده نماند " او تعجب کرد که کتاب مقدس در بارهَ سرنوشت جسد و اینکه آن محفوظ خواهد ماند هیچ چیزی نگفته


بعد أن تمت معالجة جثمان فرعون وترميمه أعادت فرنسا لمصر المومياء ،
 
ولكن موريس لم يهنأ له قرار ولم يهدأ له بال منذ أن هزه الخبر الذي
 
يتناقله المسلمون عن سلامة هذه الجثة ، فحزم أمتعته وقرر السفر لبلاد
المسلمين لمقابلة عدد من علماء التشريح المسلمين
 
وهناك كان أول حديث تحدثه معهم عما اكشتفه من نجاة جثة فرعون بعد

When the scientists were done with the mummy, France retuned it to Egypt , but Professor Maurice couldn't rest for a moment since he was told that Muslims know about the safety of the body. So, he decided to travel and meet anatomy Muslim scientists and there he spoke about his discovery of the safety of the mummy after its death in the sea and so on.

وقتیکه ساینس دان ها کار ترمیم مومیائی را خلاص کردند فرانسه جسد را دوباره به مصر باز گرداند لیکن پروفیسور موریس برای لحظه ای هم آرام گرفته نتوانست بعد ازانکه برایش گفته شد که مسلمانان در مورد بقای جسد میدانند. پس او تصمیم گرفت تا سفر نموده با علمای کالبد شناسی مسلمان ملاقی شود و درانجا در مورد کشف خود مبنی بر بقای جسد مومیائی شدهَ فرعون بعد از مرگ او در دریا و سایر مسائل صحبت نمود. 


الغرق ... فقام أحدهم وفتح له المصحف وأخذ يقرأ له
قوله تعالى : (فاليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك آية .. وإن كثيرا من الناس عن آياتنا لغافلون).

سورة يونس: آية 92.

لقد كان وقع الآية عليه شديدا .. ورجت له نفسه رجة جعلته يقف أمام 
الحضور ويصرخ بأعلى صوته : لقد دخلت الإسلام وآمنت بهذا القرآن
 
رجع موريس بوكاي إلى فرنسا بغير الوجه الذى ذهب به .. وهناك مكث عشر

 

One of the Muslim scientists stood up and simply opened the Quran and pointed to the Professor at one verse:

یکی از علمای کالبد شناسی مسلمان برخاست و قرآن را باز کرده آیهَ مبارکهَ ذیل را به پروفیسور نشان داد که خداوند پاک گفته: 

This day shall We save you in your body, that you may be a Sign to those who come after you! But verily, many among mankind are neglectful of Our Signs

(Quran 10:92)

" امروز ما جسد تو را نگاه میداریم تا پند شود برای دیگران بعد از تو، مگر هر آئینه اکثریت انسان ها از نشانه های ما انکار میکنند " 

The Professor was struck when he read that and immediately stood in front of the crowd and said loudly: 'I believe in Islam, I believe in Quran'

Then he went back to France with a different face he traveled with.

پروفیسود از شنیدن این آیه هیجان زده شد و از جا برخاست و در مقابل همه به آواز بلند گفت که " من به اسلام باور دارم، من به قرآن ایمان دارم " بعداً او با وجه دیگری به فرانسه باز گشت.


سنوات ليس لديه شغل يشغله سوى دراسة مدى تطابق الحقائق العلمية 
والمكتشفة حديثا مع القرآن الكريم ، والبحث عن تناقض علمي واحد مما 
يتحدث به القرآن ليخرج بعدها بنتيجة قوله تعالى : لا يأتيه الباطل من 
بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد

In France , he dedicated 10 years investigating the scientific discoveries and comparing them with the Quran and trying to come up with one scientific contradiction with the Quran. Finally he quoted one verse from the Quran to be his conclusion:

در فرانسه او 10 سال را وقف کشفیات علم ساینس و مقایسهَ آن با قرآن نمود با این کوشش که یک کشف علمی را دریابد که با قران در تضاد باشد. در خاتمه او یک آیهَ مبارکه را منحیث نتیجه گیری نهائی خود نقل قول کرد که میگوید:

No falsehood can approach it (this book) from before or behind it: it is sent down by One Full of Wisdom, Worthy of all praise

(Quran 41:42)

" نمی آید هیچ غلطی نه قبل از این و نه بعد، نازل شده (این قرآن) توسط خداوند بسیار دانا و با حکمت " 

كان من ثمرة هذه السنوات التي قضاها الفرنسي موريس أن خرج بتأليف كتاب 
عن القرآن الكريم هز الدول الغربية قاطبة ورج علماءها رجا ، لقد كان
عنوان الكتاب : القرآن والتوراة والإنجيل والعلم .. دراسة الكتب 
المقدسة في ضوء المعارف الحديثة

 

As a result of all years of his research, Professor Maurice wrote a book that shook all Europe , especially the scientists there

'Quran, Torah, Bible and Science:

A Study of the Holy Books in the Light of Modern Science

من أول طبعة له نفد
All copies were sold out at a very short time

پروفیسور موریس  در نتیجهَ سالها تحقیقش کتابی را بنام نوشت که تمام اروپا را تکان داد مخصوصاً ساینس دان ها را. عنوان کتاب او است:

قرآن، تورات، انجیل و ساینس

یک تحقیق در مورد کتاب های آسمانی در روشنی علوم مدرن

تمام نسخه های این کتاب در مدت کوتاه فروخته شد.

سبق وأن زرت بنفسي المتحف الفرعوني في القاهرة ودهشت  حقيقة من توافد الأولوف من السياح من جميع أقطار المعمورة لمشاهدة المومياء، ولكن مع الأسف كثير منهم يجهلون حقيقة الدرس الذي من اجله حفظ الله تعالى جسد فرعون وهو إنذار كل من يكذب الله تعالى ورسله صلوات الله عليهم

I personally visited the Cairo Museum where the mummy is preserved and there you get astonished at the scenery of thousands of people from all over the world visiting the place everyday , unfortunately, many of the tourists there would think: 'Woow, look at that! Amazing!! So nice to see people of all times!! Without realizing the intended lesson that Allah has kept this body a Sign to all mankind of anyone who denies Allah and His messengers.

من شخصاً از موزیم قاهره دیدن نموده ام جائیکه جسد مومیائی شدهَ فرعون نگهداری میشود و در آنجا شما از مشاهدهَ هزاران نفر از سراسر دنیا حیران میشوید که همه روزه ازانجا بازدید مینمایند. با کمال تأسف اکثریت جانگردان درانجا شاید فکر کنند که:

اوه، آنرا ببین، عجیب است!! بسیار جالب است که مردم همه زمانه ها را میبینیم!!

بدون اینکه در مورد حکمت اصلی اینکه خداوند این جسد را که از خداوند و پیغمبران او انکار میکرد برای عبرت انسان ها محفوظ نگهداشته و پندی که ازان مطلوب است فکر کنند.

In another chapter in the Quran:

'When Moses came to them with Our clear Signs, they said: This is nothing but sorcery faked up: never did we hear the like among our fathers of old!

Moses said: 'My Lord knows best who it is that comes with guidance from Him and whose end will be best in the Hereafter: certain it is that the wrong-doers will not prosper.

'Pharaoh said: 'O Chiefs! No god do I know for you but myself: therefore, O Haman! Light me a (kiln to bake bricks) out of clay, and build me a lofty palace, that I may mount up to the god of Moses: but as far as I am concerned, I think (Moses) is a lair!'

And he was arrogant and insolent in the land, beyond reason, - he and his hosts: they thought they would not have to return to Us!

So We seized his and his hosts, and We flung them into the sea: now behold what was the end of those who did wrong!

And We made them (but) leaders inviting to the Fire; and on the Day of Judgment no help shall they find.

In this world We made a curse to follow them: and on the Day of Judgment they will be among the loathed (and despised).'

(Quran 28: 36-42)

So now,


'
Has not the time arrived for the Believers that their hearts in all humility should engage in the remembrance of Allah and the Truth which has been revealed to them, and that they should not become like those to whom was given Revelation aforetime, but long ages passed over them and their hearts grew hard? For many among them are rebellious transgressors.

Know you (all) that Allah gives life to the earth after its death! Already have We shown the Signs plainly to you, that you may learn wisdom.

For those who give in charity, men and women, and loan to Allah a Beatiful Loan, it shall be increased manifold (to their credits), and they shall have (besides) a liberal reward.

And those who believe in Allah and His messengers- they are the Sincere (lovers of Truth), and the Witnesses (who testify), in the eyes of their Lord: they shall have their Reward and their Light.

But those who reject Allah and deny Our Signs,- they are the companions of Hell-Fire '

Quran 57: 16-19

Professor Maurice Bucaille

پروفیسور موریس بوکایل